تبليغاتX
كالبد شكافي عدالت

كالبد شكافي عدالت

بازخواني مفهوم عدالت در جامعه و واشكافي مسير نهادينه سازي آن

نشانه های عدالت 1

 

در لابلای سخنان حکيمانه پيشوايان دينی، علائم ونشانه هايی برای عدالت برشمرده شده که شناخت و به کارگيری آنها از سوی عدالت طلبان و حقّ جويان، بسی مغتنم است.

 

نشانه نخست:

 

با مردم آن گونه باش که دوست داری با تو باشند

 

پيامبر گرامي اسلام حضرت ختمي مرتبت (ص) مي فرمايد: كسي كه با مردم چنان رفتار نمايد که دوست می دارد با او رفتار نمايند، فردی عادل به شمار می رود[1].

و در سخنی ديگر چنين می فرمايد: آنچه برای خود نمی پسندی برای ديگری هم مپسند و آنچه برای خود دوست داری برای برادرت نيز دوست بدار تا در قضاوتت عادل باشی و در عدالتت دادگر و نزد آسمانيان، دوست داشتنی و در دلِ زمينيان، محبوب[2].

در عرصه خانواده و جامعه فرصتهايی پيش می آيد که فرد آنچه را خود نمی پسندد، برای خويش نمی خواهد و يا بدان عمل نمی کند، از ديگران توقع می کند و طلب می نمايد و يا بالعکس. نمونه های اين رفتار و کُنش را می توان در روابط فيمابين والدين و فرزندان و يا اساتيد و شاگردان و يا فرد و جامعه مشاهده نمود.

در فرهنگ نبوی، تعامل آدمی با ديگر همنوعان اگر برابر خواست و انتظارات خودش از آنان باشد، حکايتگر عدالت و انصاف فرد است. در غير اين صورت، فرد و جامعه بويی از عدالت نبرده اند. به راستی؛

1)     اگر توانستيم بر خلاف خواسته ها و تمايلات درونی برابر آنچه خود عمل می کنيم و بدان پايبند هستيم از ديگران انتظار کنيم و در مقابل تعهداتی که بدانها پايبند نيستيم ديگران را ملزم نکنيم،

2)     اگر توانستيم به پست ها و جايگاههايی که خود تن نمی دهيم ديگران را نيز بدان دعوت نکنيم و در مقابل اگر واجدان شرايطی برای برخی پست ها وجود دارد فرقی ميان خويش و آنان برای احراز آن پست قائل نشويم بلکه آنان را مقدّم بداريم،

3)     اگر توانستيم آنچه را خود تناول نمی کنيم از ديگران نخواهيم و بالعکس،

4)     اگر توانستيم به اماکن و مجالسی که خود نمی رويم ديگران را نيز فرا نخوانيم،

5)     اگر توانستيم آنچه را که خود نمی پوشيم به ديگران ندهيم،

6)     اگر توانستيم آنچه را خود بدان عامل نيستيم ديگران را به آن دعوت نکنيم،  

7)     اگر توانستيم آنچه را خود امضا نمی کنيم از ديگران نخواهيم پای آن گواهی دهند،

8)     اگر توانستيم آنچه را برای همسر و فرزندان خويش نمی گزينيم برای فرزندان ديگران نيز انتخاب نکنيم،

۹)   اگر توانستيم در امتيازات و تسهيلاتی که خويش و نزديکان خويش را مستحقّ آن می دانيم، ديگران را نيز شريک گردانيم،

آنوقت می توان ادعا نمود که خواهان عدالت هستيم و تن به عدالت داده ايم .

 

روح حاکم بر دستورات دينی و تأکيدات فراوان آيات و روايات بر موارد ذيل، حکايت از جايگاه اين اصل مترقی در حقيقت نابِ دين دارد:

1.      پيامبر اکرم(ص): کسی که صبح کند و به امور مسلمانان اهتمام نورزد مسلمان نيست[3].

2.      قرآن کريم: مفهوم برّ و نيکی محقق نخواهد شد مگر آنکه از آنچه خود دوست داری انفاق کنی[4].

3.      پيامبر اسلام (ص): بر يتيم ترحم کنيد و بر سرش دست بکشيد و از خوراک خود به او بچشانيد[5].

4.      قرآن کريم: چرا آنچه را خود عمل نمی کنيد می گوييد؟[6]  

5.      امام صادق (ع):خدای متعال روزه رمضان را واجب کرد تا فقير و غنی برابر شوند چرا که تا کنون فرصتی پيش نيامده تا ثروتمند طعم گرسنگی را بچشد ولی پس از اين بر فقير ترحم می کند[7] .

6.      قرآن کريم: خدای متعال کعبه بيت الله (مراسم حج) را قرار داد تا وسيله ای برای همبستگی و همدردی مردم (جهان) گردد[8].

 

فلسفه وجودی تمامی اين تشريع ها و توصيه های دينی جز همسان سازی آحاد جامعه و لا اقلّ ايجاد همدردی نيست تا فرزندان آدم آنچه را برای خود نمی پسندند برای ديگران روا ندانند و آنچه را برای خويش پسنديده و يا ضروری می دانند، ديگران را نيز از آن بهره مند سازند. استحباب مقوله هايی چون تشييع جنازه، عيادت بيماران، صله رحم، صدقه و... ريشه در همين اصل اسلامی دارد که خود نيازمند مقالی ديگر است.

 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] - من صاحب الناس بالذی يحب أن يصاحبوه کان عدلاً. کنز الفوائد، ج2، ص162.

[2] - ما کرهته لنفسک فاکره لغيرک و ما أحببته لنفسک فأحببه لاخيک تکن عادلاً فی حُکمک مقسطاً فی عدلک محباً فی أهل السماء مودوداً فی صدور أهل الارض. تحف العقول، ص14.

[3] - من اصبح و لم يهتمّ بامور المسلمين فليس بمسلم.

[4] - لن تنالوا البرّ حتی تنفقوا ممّا تحبّون.

[5] - ارحم اليتيم و امسح رأسه و اطعمه من طعامک.

[6] - لمَ تقولون ما لاتفعلونَ.

[7] - انما فرض الله الصيام ليستوی به الغنی و الفقير و ذلک ان الغنی لم يکن ليجد مسّ الجوع، فيرحم الفقير.

[8] - جعل الله الكعبه البيت الحرام قياماًَ للناس.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/28ساعت 1:33  توسط علي اصغر عطاران طوسي  | 

گستره عدالت

 

 

عدالت، از آن دسته مفاهيمی است که نه تنها در مورد همه آفريدگان و در تمامی شرايط و دوره های حيات و در تمامی عرصه های زندگی بشر و نيز در همه موقعيت های اقليمی و سرزمينی کاربرد دارد که اجرای آن و نهادينه ساختنش از ديدگاه بزرگان و رهبران دين بر همه آحاد انسانها فرض و حتمی است. از اين رو بايد گفت: عدالت؛

 

 

ü     قبيله، نژاد و رنگ پوست نمی شناسد

 

برقراري عدالت، قبيله، نژاد و رنگ و پوست نمی شناسد و تمامی تيره ها و اقوام استحقاق دارند که از پرتو درخشنده عدالت، بهره مند گشته و به دليل نژاد و يا رنگ پوست از اين خواستِ بشری محروم نگردند. امام علی عليه السلام در سخنی بر ضرورت گسترش عدالت ميان آحاد جامعه و اقوام مختلف اعم از سرخ پوست و سياه پوست و... تأکيد می ورزد[1].

 

ü     دوست و دشمن نمی شناسد

 

دوست و دشمن نيز همپای يکديگر، شايستگیِ بهره مندی از چشمه زلال، جوشان وگوارای عدالت را دارند و به صرف دشمنی با آرمان و عقيده و يا سلايق و علايق فردی و گروهی نبايد از آن محروم گردند. امام علی عليه السلام در توصيه خويش به فرزندش حسن می فرمايد: تو را به اجرای عدالت نسبت به دوست و دشمن توصيه می کنم[2].

 

ü     دور و نزديک نمی شناسد

 

امام علي بن ابي طالب خطاب به عمر خطاب مي فرمايد: سه متاع گرانبهاست که در صورت حفظ و فراگيری آنها، باقيمانده موارد نيز تو را کفايت می کند و در غير اين صورت، هيچ چيز تو را نفع نخواهد رساند. هنگامی که از آن حضرت پرسيدند آن سه متاع چيست ؟ در پاسخ فرمود: (يکی از آن سه ) رعايت و برپايی حدود و قوانين الهی در خصوص همگان اعم از دور و نزديک است[3].

 

ü     انسان و حيوان نمی شناسد

 

تمامي موجودات و مخلوقات الهی اعم از انسان و حيوان، شايستگی برخورداری از انصاف و عدالت را دارا هستند و از اين رو؛ اجحاف و بی عدالتی در حق آنان، دور از اصول و ارزشهای انسانی است.

امام علی عليه السلام در بيانی چنين می فرمايند:

و آن گاه كه شتر را  به دست امين خود براى رساندن به مركز سپردى به او سفارش كن كه بين شتر و نوزادش جدائى نيفكند و شير آن را ندوشد كه به بچه‏اش زيان وارد شود و در سوار شدن بر شتران عدالت را مراعات كند و نيز مراعات شتر خسته و يا زخمى كه سوارى ‏دادن برايش مشكل است بنمايد، آنها را به غدير آب ببرد، و از كناره‏هاى جاده علف‏دار به درون جاده بى گياه منحرف نسازد، و ساعاتى استراحتشان بدهد و آن گاه كه به آب و علفزار مى‏رسد مهلت دهد آب بنوشند و علف بخورند[4] 

 

ü     خشم و خشنودی نمی شناسد

 

ضرورت ظلم ستيزی در فرهنگ دين تنها به حالت خشنودی و سرمستی انسان بسنده نمی شود بلکه در شرايط غضب و خشم نيز مورد توصيه رهبران دينی است. امام علی عليه السلام به فرزندش امام حسن (ع) توصيه می کند که عدل را در تمامی شرايط _ چه در حالت رضا و چه در حالت غضب _ برقرار نمايد[5].



[1] - ... والقسم بين الناس بالعدل بين الأحمر و الأسود. بحارالأنوار،72/ 349، ح53.

[2] - علی: إعدل فی العدوّ و الصديق. غررالحکم،2403.

علی: فی وصية لابنه الحسين: اوصيک ...بالعدل علی الصديق و العدوّ. تحف العقول، ص88.

[3] - قال أمير المؤمنين لعمر بن الخطاب ثلاث إن حفظتهن و علمتهن كفتك ما سواهن و إن تركتهن لم ينفعك شي‏ء سواهن قال و ما هن يا أبا الحسن قال إقامة الحدود على القريب و البعيد.  بحارالأنوار،72/ 349، ح53.

[4] - فإذا أخذها أمينك فأوعز إليه ألّا يحول بين ناقة و بين فصيلها  و لا يمصرلبنها فيضرّ ذلك بولدها، و لا يجهدنّها ركوبا، و ليعدل بين صواحباتها في ذلك و بينها، و ليرفّه على اللّاغب و ليستأن  بالنّقب  و الظّالع  و ليوردها ما تمرّ به من الغدر  و لا يعدل بها عن نبت الأرض إلى جوادّ الطّرق و ليروّحها في السّاعات، و ليمهلها عند النّطاف و الأعشاب‏. نهج البلاغه، ترجمه‏گوياوشرح‏فشرده‏اى‏برنهج‏البلاغه، مكارم شيرازی، ج 3 ، صفحه 39.

[5] - علی: فی وصية لابنه الحسن: اوصيک يا بنیّ ... العدل فی الرضا و الغضب. أمالی المفيد، ص221، ح1.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/28ساعت 0:37  توسط علي اصغر عطاران طوسي  | 

 

با سلام و عرض ادب به محضر شما خوانندگان عزيز، به دليل عزيمت به سفر بيت الله الحرام شايد يك ماهي نتوانم وبلاگم رو به روز كنم. پيشاپيش عذرخواهي مي كنم. بي ترديد؛ دعاگوي وجود شريف شما خوبان در تمامي فرصتهاي استثنايي  خواهم بود.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/09/17ساعت 22:46  توسط علي اصغر عطاران طوسي  | 

 

 

ميلاد با سعادت حضرت علي بن موسي الرضا(ع)

 

مبارك باد 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/09/11ساعت 23:46  توسط علي اصغر عطاران طوسي  | 

جلوه های عدالت علوي به بهانه سالگرد شهادت علي عليه السلام

 

 

 

 

آخرین سخن علي عليه السلام

 

حضرت على عليه السّلام قبل از لحظاتى كه اجل وى فرا رسد، مردم را سفارش مى‌كند كه ‌مراقب باشند و بدانند كه اجل ناگهان فرا مى‌رسد در حالى كه شما از آن فرار مى‌كنيد. و وصيت مى‌كند مردم را كه به خدا شرك نورزند و سنت و شريعت پيامبر را ضايع نكنند. بعد فرمود:« من ديروز رهبر و همراه شما بودم، امروز مايه عبرت شمايم و فردا از شما جدا خواهم شد.» گفت و گفت تا رسيد به آن جايى كه مردم را متوجه عدالت گسترى خود كرد و فرمود:  " غداً تَرَونَ أَيّامِي وَ يُكشَفُ لَكُمْ عَن سَرائِري وَ تَعرِفُونَني بَعْدَ خُلُوِّ مَكانِي ‌و قِيامِ غَيْري مَقامي؛ فردا ارزش ايام زندگى مرا به خوبى خواهيد دانست و مكنونات خاطر و ناراحتى درونيم ‌برايتان آشكار خواهد شد و پس از آن ‌كه جاى مرا خالى ديديد و ديگرى به جاى من ‌نشست كاملاً مرا خواهيد شناخت". (16)

آنچه را كه على عليه السّلام در مورد عدالت مى‌گفت، خود با تمام وجود به آن عمل مى‌كرد، رفتار عادلانه او ناشى از بينش وسيعى بود كه آن بزرگوار از ضرورت اجراى عدالت داشت ‌و در تمام جنبه‌هاى فردى و اجتماعى، خصوصاً در روزگار زمامداريش، به آن پايبند بود. اگر كسى پست و مقامى نداشت و حاكم و فرمانروايى هم نبود و ديگران را به عدالت ‌سفارش مى‌كرد، سخنانش تأثير چندانى نداشت، اما اگر شخصى، فرمانرواىِ قلمرو وسيعى بود و اموال و نفوس مردم در دستش بود و آن گاه سرسختانه به عدالت رفتار كرد، بسيار ستودنى و قابل تمجيد است. على آن يگانه مردى است كه نه فقط در گفتار بلكه ‌در رفتار فردى و اجتماعى‌اش، عدالت موج مى‌زند. او از همان روزهاى نخست كه قدرت ‌اجرايى حكومت را به دست گرفت، مردم را به دادگسترى دولت خود نويد داد و برنامه‌هاى اصلاحى خود را آغاز كرد. استانداران، فرماندهان، و همه كارمندان عالى ‌رتبه‌اى كه عثمان بر شهرها و مناطق به ناحق گماشته بود بركنار كرد و به جاى آنان ‌كسانى كه امتحان فضيلت و پاك‌دامنى داده بودند به كار گمارد و تمام آنها را با دستور العمل‌هاى اسلامى و با شعار تقوا، راستى، پاك‌دلى، مهربانى، صداقت و درستى اعزام ‌مى‌كرد. آرى، امام على عليه السّلام در طول پنج سال حكومتش، به گونه‌اى رفتار كرد كه نمونه ‌كامل يك فرمانرواى جامعه انسانى براى هميشه تاريخ شد. و به حق مى‌توان گفت كه اگر حكومت على عليه السّلام نمى‌بود عدالت اجتماعى در جامعه پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله معنا و مفهوم ‌پيدا نمى‌كرد و به جز مسموعاتى باقى نمى‌ماند. ما در اين جا فقط چند نمونه از كردارهاى عادلانه آن امام بزرگوار را ذكر مى‌كنيم .

 

على عليه السّلام و ابن ملجم

 

پس از آن كه اشقى الاشقياء، ابن ملجم مرادى، مأموريتى را كه در جلسه سرى ‌خوارج به عهده گرفته بود انجام داد و نه تنها عالم بشريت بلكه ملكوتيان و ساكنان قرب ‌الهى را در مرگ ‌پيشواى ‌آزادگان و الگوى فضايل ‌و تقوا و حاكم به عدالت ‌و رأفت، مولاى ‌متقيان سوگوار و مصيبت‌زده كرد، شايد بعضى فكر مى‌كردند در لحظاتى كه حضرت ‌چشم باز مى‌كند و پرواز روح ملكوتيش به عالم بالا نزديك مى‌شود درباره مجازات ‌قاتلش سخن بگويد.

اما على كه مرد خدا و مرد حق است و تا روز قيامت سرمشق است، درباره قاتل ناپاكش ‌چنين گفت:  " با اين مردى كه در بند شماست مدارا كنيد و از همان شيرى كه من مى‌نوشم به او بنوشانيد. اگر جان به در بردم خود مى‌دانم با او چه كنم و اگر از شمشير او به عالم ديگر رفتم و خواستيد قصاص كنيد او را با يك ضربت بكشيد، مبادا او را مُثله كنيد.(14) كه از رسول خدا شنيدم از مثله بپرهيزيد ولو نسبت به سگ گزنده". لحظه‌اى بعد اضافه كرد:  "اى فرزندان عبدالمطلب! از تعدى به جان و مال مردم دورى كنيد، نبينم شما پس از مرگ من به نام اين كه اميرالمؤمنين را كشته‌اند دست به خون مردم بيالاييد و كسانى را به ‌نام محرك و معاون جرم به قتل برسانيد". (15)

در كجاى تاريخ شما سراغ داريد كه خليفه يا پادشاه يا اميرى كشته شود و دم مرگ ‌درباره قاتل خود چنين سفارش كرده باشد؟ آيا الفاظ مى‌تواند اين همه روح بلند و بزرگ ‌و با عظمت را بيان كند؟ هرگز! زيرا همان گونه كه على تنها بود كارهاى او هم منحصر به ‌اوست و لفظى، گنجايش آن همه بزرگى را ندارد.

 

مصادره اموال به يغما رفته

 

ابن ابى الحديد از ابن عباس نقل مى‌كند: روز دومى كه مردم با امام بيعت كرده ‌بودند به مسجد آمد و فرمود: " وَاللهِ لَو وَجَدتُهُ قَد تُزوِّجَ بِهِ النِساء، وَ مُلكِ بِهِ الاِْماء، لَرَدَدْتُهُ، فاِنَّ فِى الْعَدلِ ‌سَعَةً وَ مَن ضاقَ عَلَيهِ الْعَدلُ فَالجُورُ عَلَيهِ اَضْيَقْ " به خدا سوگند! آنچه از عطاياى عثمان و آنچه از بيت المال مسلمين به اين و آن بخشيده ‌به صاحبش (بيت المال) برمى‌گردانم اگر آن اموال، كابين و مهريه زنان باشند و يا با آن، ‌كنيزان را خريده باشند. زيرا عدالت گشايش مى‌آورد و كسى كه عدالت بر وى گران آيد تحمل ظلم و ستم بر او گران‌بارتر خواهد بود.(1(

اين سخنان تند ولى صريح و آشكار درباره باز گرداندن اموال كسانى بود كه عثمان به ‌جمعى از بستگان و اصحابش بدون اين كه خدمتى به اسلام و مسلمين كرده باشند بخشيده بود. (2) آرى على عليه السّلام از همان روزى كه به مقام حكومت رسيد عملاً دست به كار شد وعدالت اجتماعى را به اجرا درآورد.

 

سهم مساوى على و غلام او

 

ابى رافع نقل مى‌كند كه طلحه و زبير نزد اميرالمؤمنين آمدند و گفتند: عمر از بيت‌المال به ما سهم بيشترى مى‌داد. امام فرمود: رسول خدا چقدر مى‌داد؟ آنها ساكت ‌شدند، امام فرمود: مگر نه رسول خدا اموال را به طور مساوى بين مسلمين تقسيم ‌مى‌كرد؟ گفتند: چنين بود. امام فرمود: روش پيامبر نزد شما درست‌تر است يا راه عمر؟ گفتند: البته روش رسول خدا، اما ما سابقه بيشترى در اسلام داريم و زحمت بيشترى ‌متحمل شده‌ايم و نيز از بستگان رسول خدا هستيم؟ امام فرمود: سابقه شما به اسلام ‌بيشتر است يا سابقه من؟ گفتند: سابقه شما. فرمود قرابت و بستگى شما به رسول خدا بيشتر است يا من؟ گفتند: شما. فرمود: زحمت من در راه اسلام بيشتر است يا شما؟ گفتند: زحمت شما. سپس فرمود: به خدا سوگند! بين من و اين اجيرم امتيازى نيست. و با دست مبارك اشاره به اجير كرد.(3)

 

خاموش كردن چراغ بيت المال

 

شبى اميرالمؤمنين عليه السّلام بر بيت‌المال داخل ‌شد تا تقسيم آنها را در دفتر حساب بنويسد. در اين هنگام طلحه و زبير وارد شدند. على عليه السّلام چراغى كه مقابلش بود خاموش كرد و فرمود چراغ ديگرى را از خانه‌اش بياورند. آنها سؤال كردند ميان دو چراغ، چه فرقى است؟ فرمودند: روغن اين چراغ از بيت‌المال ‌است، در روشنى آن نشستن و با شما در غير بيت‌المال سخن گفتن، درست نيست.(4)

 

درد دل على با مالك اشتر

 

روزى امام عليه السّلام در نزدِ مالك اشتر از فرار مردم به سوى معاويه شكايت كرد. مالك ‌اشتر گفت: يا اميرالمؤمنين! ما به همراهى مردم كوفه با اهل بصره قتال كرديم ‌و نظرهايمان يكى بود. بعد اختلاف پيدا شد و دشمنى يافتند و نيت‌ها سست شد و عدالت ‌كم شد، شما هم ميان آنها به عدل و انصاف عمل مى‌كنى و طبقات شريف را بر وضيع ‌امتيازى نمى‌دهيد؛ لذا طايفه‌اى كه با تو هستند به تنگ آمده و از حقى كه فراگير شده ‌خسته و دلتنگ شده‌اند و از عدالتى كه در آن واقع شده‌اند افسرده گرديده‌اند و ساخت ‌و ساز معاويه و احسان‌هاى او متوجه به اهل غنا و شرف است. از اين جهت نفوس مردم، مشتاق دنيا شده است. كم هستند كسانى كه طالب دنيا نباشند و بيشترشان از حق ‌گريزانند و خريدار باطلند و دنيا را بر آخرت ترجيح مى‌دهند، اينك اگر شما صلاح بدانيد مقدارى سركيسه را باز كنيد، گردنشان به سوى تو خم خواهد شد و نسبت به شما صميميت نشان مى‌دهند و دوستى آنان بر شما خالص مى‌گردد. خداوند كار ساز تو باشد يا اميرالمؤمنين! و دشمنانت را خوار، نقشه آنان را سست و امورشان را پريشان و از هم ‌بپاشد. خدا به آنچه عمل مى‌كنند آگاه است.

على عليه السّلام ضمن حمد و ستايش خدا و درود بر پيامبرش فرمود: اما اين كه از طرز عمل ‌و روش ما درباره عدالت گفتى، خداوند متعال مى‌فرمايد: مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَن ‌اَساءَ فَعَلَيها وَ ما رَبُّك بِظلاّمٍ لِلْعَبِيد(5) من از اين كه كوتاهى كرده باشم در آنچه ذكر كردى ‌بيشتر خائفم، و اما آنچه گفتى كه حق بر آنها سنگين است بدين جهت از ما جدا مى‌شوند، خداوند عالم است كه فرار آنها از جور و ستم نيست نه آن كه از ما جدا شده‌اند و به عدلى پناه برده‌اند، بلكه آنها فقط در طلب دنيايى بوده‌اند كه زوال پذير است و به ‌زودى از آن جدا خواهند شد و روز قيامت سؤال خواهند شد كه آيا به دنبال دنيا رفتند يا براى خدا كار كردند؟

و اما آنچه ذكر كردى كه ما اموالى را به آنها ببخشيم و با مردانى ساخت و ساز كنيم تا دل‌هايشان را صيد نماييم، ما نمى‌توانيم بيشتر از حقى كه دارند به آنها ببخشيم و خداى ‌سبحان مى‌فرمايد: كَمْ مِنْ فِئةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئةً كثيرةً بِإذْنِ اللهِ‌(6) خداوند، محمد را تنها برانگيخت بعد از آن كه تنها بود، زياد كرد پيروان او را، پس از آن كه ذليل بودند عزّت ‌بخشيد و اگر خداوند خواسته باشد كه اين امر به ما واگذار شود مشكلات آن را براى ما آسان خواهد كرد و اندوه را از ما مى‌زدايد.

اى مالك! من نظريات تو را تا جايى كه رضاى خدا در آن باشد مى‌پذيرم و تو امين‌ترين مردم نزد منى و پيش من از صميمى‌ترين و معتمدترين و موثق‌ترين مردم ‌هستى.(7)

 

توبيخ خزانه‌دار بيت‌المال

 

يكى از دختران اميرالمؤمنين عليه السّلام از ابو رافع خزانه‌دار بيت‌المال(8) گردن‌بندِ قيمتى، كه از غنايم بصره و در بيت‌المال بود، به عنوان عاريه ‌مضمونه گرفت تا در عيد قربان به آن زينت كند و پس از سه روز بازگرداند، اميرالمؤمنين عليه السّلام گردن‌بند را به گردن دخترش ديد و شناخت، از او پرسيد: از كجا اين ‌گلوبند به تو رسيده است؟

دختر گفت: از ابى رافع گرفتم تا در عيد قربان به آن زينت نمايم!

اميرالمؤمنين عليه السّلام به ابو رافع فرمود: آيا به مسلمانان خيانت مى‌كنى؟ گفت: پناه به ‌خدا مى‌برم كه به مسلمانان خيانت كنم. حضرت فرمود: پس چگونه گردن‌بندى كه در بيت‌المال مسلمين بوده بدون اجازه من و رضايت مسلمانان به دخترم عاريه دادى؟

گفت: اى‌اميرالمؤمنين! او دختر تو بود و از من ‌خواست ‌كه براى ‌زينت ‌خود، آن را به وى ‌عاريه دهم و من هم به عنوان عاريه مضمونه كه آن را به من بازگرداند به وى عاريه دادم، وانگهى من با مال خودم آن را ضمانت مى‌كنم و بر من است كه آن را سالم به جايش ‌برگردانم.

حضرت فرمود: همين امروز آن را برگردان، و مبادا اين كار تكرار شود كه مورد عقوبت ‌من قرار خواهى گرفت و دخترم را بيش از اين مؤاخذه مى‌كنم. اگر او گردن بند را به غير عاريه مضمونه گرفته بود مى‌ديدى كه اولين زن هاشميه بود كه دست او را به خاطر سرقت قطع مى‌كردم.(9)  راوى مى‌گويد: اين خبر به دختر على عليه السّلام رسيد، آمد خدمت پدر و عرض كرد: يا اميرالمؤمنين! من دختر و پاره تن تو هستم، چه كسى سزاوارتر از من است كه از اين ‌گردن‌بند استفاده كند؟

حضرت به وى فرمود: اى دختر على بن ابى طالب! خود را از حق دور مكن. آيا همه ‌زنان مهاجرين در اين عيد با مثل اين گردن‌بند، خود را مى‌توانند بيارايند و زينت ‌دهند؟!

ابى رافع مى‌گويد: من گردن‌بند را از وى گرفتم و به بيت‌المال باز گرداندم.(10)

 

على عليه السّلام و مرد يهودى

 

على عليه السّلام در ماجرايى قضايى همراه مرد يهودى به نزد شريح قاضى رفت، آن حضرت ‌به يهودى فرمود: اين زره، براى من است نه آن را فروخته‌ام و نه به كسى هديه كرده‌ام. يهودى گفت: زره از آن من است و در دست من است، شريح از اميرالمؤمنين پرسيد: آيا شاهد (بينه) دارى؟ حضرت فرمود: اين قنبر و فرزندم حسين هر دو شهادت مى‌دهند كه اين زره مال من است.

شريح گفت: شهادت فرزند براى پدرش پذيرفته نيست و شهادت بنده نيز براى ‌مولايش مورد قبول نيست، زيرا اينها هر دو، طرف تو را مى‌گيرند.

اميرالمؤمنين عليه السّلام فرمود: " واى به حال تو اى شريح! از چند جهت خطا كردى: يك ‌جهت اين كه من امام و پيشواى تو هستم و تو با اطاعت من متدين به دين خدا هستى ‌و مى‌دانى كه من سخن باطل و بيهوده نمى‌گويم و تو ادعاى مرا باطل مى‌دانى و قول مرا رد كردى آن گاه از من بيّنه خواستى، يك بنده و يكى از سروران جوانان بهشت مطابق ‌نظر من گواهى دادند ولى تو شهادت آن دو را نيز نپذيرفتى، بعد هم ادعا مى‌كنى كه ‌اينان در اين قضيه به نفع من شهادت مى‌دهند".  آن گاه فرمود: "من عقوبت تو را در اين ‌مى‌بينم كه سه روز در ميان يهوديان به قضاوت بگذرانى، او را بيرون ببريد".

شريح را به قُبا (محل يهودى نشين) بردند و سه روز در بين يهوديان قضاوت كرد آن ‌گاه به مدينه بازگشت. (11)

مرد يهودى كه شاهد اين قضايا بود و اين ماجرا را شنيد گفت: اين اميرالمؤمنين است ‌كه مرا به نزد قاضى آورده و قاضى هم عليه وى حكم كرده، او مسلمان شد. سپس گفت: بلى اين زره، زره شماست كه در جنگ صفين از شتر خاكسترى رنگ شما به زمين افتاد و من آن را برداشتم.(12)

 

على عليه السّلام و مرد سارق

 

مرحوم كلينى در كافى از «حارث بن حضيره» نقل مى‌كند كه گفت: در مدينه عبور مى‌كردم به مرد حبشى كه در حال كشيدن آب بود و دستش قطع شده بود برخورد كردم، از او پرسيدم چه كسى انگشتان دستت را بريده است؟

مرد حبشى گفت: دستم را بهترين مردم (على بن ابى‌طالب) قطع كرده است، چون با جمعى كه مشغول سرقت بوديم دستگير شديم و ما را نزد على ابن ابى‌طالب بردند، پس ‌اقرار به سرقت كرديم. امام به ما فرمود: مى‌دانيد كه سرقت حرام است؟ گفتيم: بلى ‌مى‌دانيم. آن وقت حضرت دستور داد حد خدا را بر ما جارى كنند و انگشتانمان را قطع ‌كردند و كف دست را باقى گذاشتند. بعد دستور داد ما را در خانه‌اى بازداشت نمودند. با روغن وعسل ما را پذيرايى كردند تا جراحت‌هاى دستمان بهبودى يافت. بعد دستور داد ما را از حبس بيرون آوردند و بهترين لباس را به ما پوشانيدند و به ما فرمود: اگر توبه كنيد و اصلاح شويد براى شما بهتر است و خداوند دست‌هاى شما را در بهشت به شما ملحق ‌مى‌كند و اگر توبه نكرديد و اصلاح نشويد در آتش جهنم به شما ملحق خواهد كرد.(13)

آرى، اگر چه عدالت تلخ است اما اگر كسى خدا را در نظر بگيرد عدالت بر او گوارست ‌اگر چه به زيان او باشد.

 

برگرفته از وبلاگ : http://www.mehr6.blogfa.com

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1. شرح ابن ابى الحديد، ج 1، ص 270 و نهج البلاغه، خطبه 15.   

2 . شرح ابن ابى الحديد، ج 1، ص 269.   

3 . بحار الانوار، ج 41، ص 116.    

4 . حنفى كشفى ، مناقب مرتضويه، ص 365 ؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج 2، ص 110 و بحار الانوار، ج 41، ص 116.   

5 . فصلّت (41) آيه 46.  

۶. بقره (2) آيه 249.  

7 . ابو اسحاق ثقفى ، الغارات، ج 1، ص 70 .  

8 . ابو رافع غلام رسول خدا بود، در ابتدا غلام عباس بود بعداً او را به رسول خدا هديه كرد. وقتى ‌شهادت داد كه عباس مسلمان شد، حضرت آزادش كرد. وى از شيعيان و مخلصين حضرت على عليه السّلام بود و او را در عهد خودش خزانه‌دار بيت‌المال كرد، داراى چند اسم است: ابراهيم، اسلم، هرير و ثابت.   

9 . از روايت استفاده مى‌شود كه اگر كسى از اموال عمومى و بيت‌المال دزدى كند مثل سرقت از اموال شخصى است و بايد دستش قطع شود.    

۱۰. شيخ طوسى، تهذيب الأحكام، ج 10، ص 151 ؛ وسائل الشيعه، ج 18، ص 521 و ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج 2، ص 108 .   

11 . در نقل «عبقرية الامام» است كه وقتى شريح به نفع يهودى حكم كرد. يهودى برخاست و رفت ‌و اميرالمؤمنين عليه السّلام نگاه مى‌كرد. مرد يهودى چند قدمى نرفته بود كه برگشت و گفت: آگاه باشيد من ‌شهادت مى‌دهم كه اين قانون و احكام پيامبران خداست، چرا كه خليفه مسلمانان براى حق خودش به ‌نزد قاضى منصوب خود مى‌رود و قاضى هم عليه او حكم مى‌كند، شاهد باشيد من مسلمانم (شهادتين را گفت) سپس گفت: زره از آن على عليه السّلام است كه در صفين از مركب خاكسترى رنگ شما افتاد و من آن را برداشتم. امام فرمود: حال كه مسلمان شدى زره هم مال تو باشد. آن مرد از بهترين ياران حضرت شد و مشاهده شد كه در ميدان جنگ نهروان در ركاب حضرت على عليه السّلام مى‌جنگيد.    

12 . ابن شهر آشوب، مناقب، ج 2، ص 105؛ بحارالانوار، ج 41، ص 56، اين داستان در الكامل فى ‌التاريخ، ج 3، ص 401، الغارات، ج 1، ص 114 اخبار القضاة، ج 2، ص 200 و عبقرية الامام عباس عقاد مصرى، ص 49، با كمى اختلاف نقل شده است.   

13 . فروع كافى، ج 7، ص 264، وسائل الشيعه، ج 18، و نيز كلينى در كافى، ج 7، ص 260، نظير همين قضيه را از محمد بن مسلم از امام باقر عليه السّلام نقل كرده است.   

14 . در جاهليت رسم بوده كه كسى را كه مى‌خواستند خيلى مجازات كنند گوش و بينى او را مى‌بريدند، همچنان كه دشمنان اسلام، حمزه را چنين كردند و در اصطلاح عرب به اين كار مُثْله ‌مى‌گويند.   

15 . حسن صدر مرد نامتناهى، ص 35. 

16 . نهج البلاغه، خطبه 149.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/07/22ساعت 22:0  توسط علي اصغر عطاران طوسي  | 

بيانات مقام معظم رهبري در خصوص عدالت 2)

 

اصلاً عدالت چيست؟ عدالت، به‏حسب ظاهر، مفهوم ساده‏يى است و همه مى‏گويند و آن را تكرار مى‏كنند؛ منتها در مصداق و در عمل، رسيدن به عدالت خيلى دشوار است؛ همان نكته‏يى كه اميرالمؤمنين درباره‏ى حق فرموده است: «الحق اوسع الاشياء فى التواصف و اضيقها فى التناصف». در مورد عدل هم عيناً همين‏طور است؛ چون عدل هم حق است و اصلاً از هم جدا نيستند. به يك معنا، حق همان عدل است؛ عدل همان حق است؛ تواصفش آسان است، اما در عمل، رسيدن به عدالت مشكل است؛ حتّى شناختن موارد عدالت و مصاديق عدالت هم گاهى خيلى مشكل است؛ كجا عدالت است، كجا بى‏عدالتى است. من نمى‏خواهم الان عدالت را تعريف كنم كه چيست. تعريف‏هاى كلى و عمده‏يى از عدالت شده؛ تقسيم عادلانه‏ى امكانات و از اين قبيل حرفها، كه درست هم هست و محتاج تدقيق و ريزبينى هم هست؛ يعنى شما در هر يك از بخش‏هايتان واقعاً بايد ببينيد عدالت چيست و با چه چيزى حاصل مى‏شود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/07/03ساعت 2:45  توسط علي اصغر عطاران طوسي  | 

كالبد شكافي عدالت در نهاد تعلیم و تربیت 1)

 

 

تعليم و تربيت از حياتي ترين سيستم هاي يك كشور است در راستاي تربيت كادر متخصص از سويي و رشد و تعالي جامعه و فرهنگِ آن از سوي ديگر.

هرچه ضريب اتقان، دقت و رواني در كليه مراحل آن _ به عنوان چرخ دنده هاي سيستم _ افزايش يابد، توان بهره برداري و به كارگيري نيروهاي مفيد در نهادهاي اجتماعي بيشتر خواهد شد.

در طرف مقابل، هر گونه بي مهري به اين بنيان اساسي، و يا نابرابري و تبعيض در اين عرصه، به قيمت تضعيف ستون هاي خيمه جامعه و در نتيجه ركود و شكست، و افسردگي و بي نشاطي در سطح آحاد جامعه تمام خواهد شد.

نهاد تعليم و تربيت در هر شكل و قالب اعم از مدرسه، دانشگاه و... – كه سكّاندار حركت پويايي و نشاط، دانش و بينش در ميان نوجوانان و جوانان قلمداد مي شود _ اگر شاهد تبعيض و نابرابري گردد، خود بذر بي عدالتي را در دل فرزندان مملكت مي پاشد و تفكر بي انصافي و ظلم را نهادينه مي سازد چرا كه اين سيستم براي راست كردن كژي ها و زدودن انحرافات از طريق تنوير افكار و ايجاد رشد علمي در سطوح و لايه هاي اجتماع بنيان گذاري گرديده است و اگر خود نتواند آموزه هاي ناب و عقلاني را _ از خلال انتقال درستِ مفاهيم و به كار بستن و اهتمام دقيق به آن _  به جامعه بشري انتقال دهد، اميد هيچ ساماني در نهادهاي اجتماع نمي رود.

نهادينه سازي عدالت در سيستم آموزش و پرورشِ نفوس جز از طريق توجه عميق كارگزاران و مردم به اجراي آن در تمامي سطوح و مراحل ممكن نيست و بدين منظور بايد سهم هر يك از گروههاي تأثيرگزار در اين تعامل مشترك، به گونه اي روشن و شفّاف تبيين گردد.

البته بايد پذيرفت كه جايگاه والاي استاد و مربي در اين چرخه بسيار كليدي و  ويژه است چرا كه پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله فرمود: " كسي كه از او يك حرف آموختم، بنده او شده ام"[1].

اين بيان عميق و ژرف به همان اندازه كه مسئوليت دانش آموختگان را در برابر اساتيد خويش سنگين مي كند، به همان اندازه رسالت مربيان را در انتقال صحيح و بي پيرايه دانش، و سلامت شيوه انتقال داده ها به مخاطبان، حساس و مهم ترسيم مي كند. در جايي كه معلم و استاد با آموزش يك حرف، خويش را اميرِ دانش آموز و دانشجوي خويش مي كند و وي را اسيرِ خود، بي ترديد هر گونه خطا و يا بي عدالتي، مي تواند در اين رابطه متقابل و مقدّس تأثير نامطلوب گذارد و فرد را در برابر استاد خويش بي مسئوليت سازد.

با هم برخي از كاربردهاي عدلت در نظام تعليم و تربيت را با توجه به گروههاي فعال در اين سيستم به بررسي مي گذاريم.

 

گروه اوّل. اساتيد و مربيان

  1. توجه برابر به خواست عموم دانش آموختگان، و پرهيز از توجه به خواست دسته اي محدود
  2. نگاه و رفتارهاي مساوي با آنان
  3. نمره دهي در شرايطي برابر
  4. تكليف خواهي عاري از حبّ و بغض، بلكه بر اساس معيارهاي متعارف آموزش و تربيت
  5. حفظ حرمت تمامي دانش آموختگان
  6. عدم دسته بندي آنان بر اساس شغل و جايگاه اجتماعي و يا توان اقتصادي والدين
  7. إعمال روش هاي تربيتي در خصوص تمامي طالبان علم، به فراخور نياز هر يك
  8. إعطاي فرصت ارتباط و پرسش گري به تمامي آنان
  9. كاربردي كردن دروس
  10. نوآمد كردن شيوه القاي مطالب
  11. به روز بودن اطلاعات و آگاهي هاي دانشي و بينشي اساتيد در خصوص ماده درسي
  12. عدم اطلاع هيچ يك از دانش آموختگان از سؤالات امتحاني
  13. رعايت ساعات موظف تدريس و دوري از كم فروشي
  14. نشر و توسعه بي دريغ دانش و معلومات، و پرهيز از بخل و خست
  15. رعايت افراد ضعيف و متوسط در پوشش و رفتار ( لباس و امكانات استاد در سطح و توان دانش آموز و دانشجو باشد)
  16. عدم إعمال سليقه‌ها و برداشت هاي شخصي و جناحي در نوع برخورد با گروههاي مختلف دانش آموزي و دانشجويي

 

شما بازديد كننده محترم نيز با افزودن توقعات و انتظارات خويش از اساتيد و مربيان با تكيه بر محور عدالت، به اين تلاش فرهنگي كه خدمت شاياني به كاربردي كردن عدالت در سطح اجتماع خواهد كرد، رونق ببخشيد. با تشكر و سپاس فراوان


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] - من تعلّمتُ منه حرفاً صرتُ له عبداً. عوالي الئالي، جلد 1، صفحه 292.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/06/24ساعت 1:14  توسط علي اصغر عطاران طوسي  | 

بيانات مقام معظم رهبري در خصوص عدالت 1)

 

عدالت، شعار اصلى و هدف بزرگ انقلاب اسلامى و نظام جمهورى اسلامى بوده و هست. بعضى مى‏خواهند با عنوان تندروى، عدالت را متهم و محكوم كنند. عدالت، تندروى نيست؛ حق‏گرايى است؛ توجه به حقوق آحاد مردم است؛ جلوگيرى از ويژه‏خوارى است؛ جلوگيرى از تجاوز و تعدى به حقوق مظلومان است. در يك كشور كسان زيادى پيدا مى‏شوند كه اگر دستگاه مسؤولِ قانونى به مدد آنها نشتابد، در امواج درگيرى‏هاى گوناگون لگدمال مى‏شوند. وظيفه‏ى دولتِ عدالتمدار، توجه ويژه به قشر محرومين است. عدالت را نبايد تندروى و مخالفت با شيوه‏هاى علمى دانست. با استفاده از همه‏ى شيوه‏هاى عالمانه و با تدبير مى‏توان عدالت را در جامعه مستقر كرد.

               مراسم تنفيذ حكم رياست جمهورى دكتر احمدى‏نژاد‏ در تاريخ 12/5/1384

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/06/19ساعت 0:20  توسط علي اصغر عطاران طوسي  | 

به بهانه سالگشت ربوده شدن امام موسي صدر

 

 

مقاله ام رو با عنوان

 امام موسى صدر و سيد حسن نصرالله، دو مرد از سلاله رسول الله

 آغاز و امتداد خيزش بزرگ اسلامي

كه به مناسبت سالگشت ربوده شدن ايشان نگاشته ام، در اينجا ببينيد. متشكرم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/06/10ساعت 3:18  توسط علي اصغر عطاران طوسي  | 

به بهانه صلوات شعبانيه

 

عدالت خواهى

آرزوى امّتِ  رسول در ماه رسولِ امّت

 

ماه شعبان، از برترين ماههاي سال، فرصتي است براي پالايش و پيرايش روح و جان از سوي بندگان.  بهانهاي است براي بازنگري در گذشته، و جزم كردنِ عزم براي رقم زدنِ آينده اي درخشان. نسيمي است رحماني براي تثبيتِ يافته ها و باورها، و درخواستِ عنايت و لطف افزون از جانبِ پروردگار متعال.

در جمع دعاهاي اين ماه عزيز، به صلواتي مخصوص براي رسول خدا صلي الله عليه وآله با فرازهايي بلند و خواسته هايي گرانبها بر مي‌خوريم كه از سوي امام سجاد عليه السلام براي هنگام زوال، توصيه گرديده است. تأمّل و درنگ در مفاهيم غنيِ اين دعا، درس آموز و انسان ساز است.

اصولاً دعاهاي رسيده از امامان معصوم – كه واسطه ميان خلق و خالق به شمار مي روند - به عنوان زبان رسميِ گفتگو ميان آفريده و آفريدگار، حاوي مهمترين و كليدي ترين روشهاي حيات و الگوهاي زندگي براي آحاد بشر هستند.

تأكيد بر قرائت مداوم وإعمال دقّت در مضامين دعا – به عنوان قرآن صاعد – از سوي رهبران دين، به دليلِ اطمينان از تأثيرگزاريِ شگرف اين قطعه هاي نوراني بر حيات آدمي است.

به هر تقدير؛ در صلوات شعبانيه، مجموعه اي از درخواست ها از خداي متعال طلب مي شوند كه عناوين آنها عبارت است از:

· صلوات و درود فراوان بر پيامبر اكرم و اهل بيت او (ص)[1].

· آبادانيِ دل به طاعت الهي[2].

· مصونيت از خواريِ ناشي از گناه[3].

· مواسات و دستگيري اقشار ضعيف و كم درآمد از طريق تمكّن، و رفاه و آسايشي كه او از روي لطف به بنده عطا مي فرمايد و توسعه اي كه از سرِ عدالت و انصاف براي وي ايجاد مي نمايد و بدين وسيله وي را زير سايه لطف و عنايت خويش، حيات مي بخشد[4].

· پيروي از سنت و دستورات پيامبر گرامي اسلام (ص)[5].

· برخورداري از شفاعت آن حضرت[6].

· پذيرشِ شفاعت پيامبر در حقّ بند[7]

· قرار گرفتن حضرت به عنوانِ مسيرِ آسان و قابل وصول و دستيابي به ذات ربوبي[8].

· توفيقِ إتّباع و پيروي از آن حضرت تا هنگامه برپايي رستاخيز عظيم به گونه اي كه رضايتمنديِ خدا را در لحظه ديدار تضمين نمايد و بخششِ گناهان را در پي داشته باشد و از رهگذرِ آن، رحمت و رضوان الهي بر بنده قطعيت يابد و سكونت در سراي ابدي كه جايگاه نيكان است، براي وي مقدّر گردد[9].

گرچه در لابلاي اين دعاي شريف و به ويژه فرازهاي نخست آن، پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله به بزرگي و عظمت ياد مي‌شود و پاره اي از القاب و ويژگي هاي برجسته بشري به آن حضرت منتسب مي‌شود، ليكن وجهه كلّي دعا، نوعي نيازخواهي از درگاه باريتعالي است.

چنانكه در سطور پيشين آمد، يكي از فرازهايِ صلوات مخصوص شعبانيه، اختصاص دارد به فرصت خواهي از خداي متعال براي مواسات و همراهي با فقرا و محرومانِ جامعه – كه از حداقلّ هاي امكانات مادّي و برخورداري هاي اجتماعي بي بهره اند – تا از رهگذرِ آن، زمينه براي توسعه عدالت و رفع فقر و محروميت از سطح جامعه فراهم آيد.

جالب توجه آنكه، در مجموعِ خواسته هاي نه‌گانه بندگان در اين صلوات مخصوص، تنها يك خواسته _ كه عملي ساختنِ آن، تأثير مستقيم بر عرصه اجتماع خواهد گذاشت _ وجود دارد و آن، توفيق بر بسط و گسترش عدالت اقتصادي و حركت بر محور فقر زدايي از درون جامعه است. بقيه فرازهاي اين صلوات، بيشتر به حوزه رفتار فردي معنويِ بندگان مربوط است.

كمترين بهرهاي كه از اين اهتمام ويژه به حوزه عدالت اجتماعي و اقتصادي، مي توان برد، اهميت جايگاه و نقش عدالت گستري و ايجاد تحوّل در نظام توزيع ثروت – به عنوان عاملي مهمّ در ثبات كشور و استقرار حاكميت در سطح جامعه – مي باشد به گونه اي كه همسان با توفيق طلبي براي اصلاح و نوسازي دروني و تحوّل معنوي و روحي از آن ياد شده است كه اميد مي رود قاطبه ملّت در كنار مسئولان و دولتمردان، بر اين دو توفيق بزرگ دست يازند.

ناگفته نماند؛ درود و تحيت ويژه به ساحت مقدّس نبيّ مكرّم اسلام صلّي الله عليه و آله و تقاضاي بهره مندي از شفاعت او، ضمن پيروي از سنت و سيره آن گرامي، محور اصلي اين صلوات مخصوص است كه خود، حكايت از عظمت و بزرگي مقام و منزلت پيامبر اعظم (ص) در نزد پروردگار متعال از يك سو و ارتباط اين ماه شريف با آن انسان برگزيده از سوي ديگر دارد. التماس دعا

 


[1] - اللهم صل على محمد و آل محمد.  كه البته در طول اين دعا، شش بار درخواست مي شود.

[2] - و اعمر قلبي بطاعتك

[3] - و لا تخزني بمعصيتك

[4] - و ارزقني مواساة من قترت من رزقك بما وسعت عليّ من فضلك و نشرت عليّ من عدلك و أحييتني تحت ظلك

[5] - اللهم فأعنا على الاستنان بسنته فيه

[6] - و نيل الشفاعة لديه

[7] - و اجعله لي شفيعاَ مشفعاً

[8] - و طريقاَ إليك مهيعاً

[9] -  و اجعلني له متّبعاَ حتى ألقاك يوم القيامة عني راضياَ و عن ذنوبي غاضياَ قد أوجبت لي منك الرحمة و الرضوان و أنزلتني دار القرار و محل الأخيار. مفاتيح الجنان، اعمال ماه شعبان - البلدالأمين‏ والدرع‏الحصين، صفحه 187.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/06/08ساعت 2:50  توسط علي اصغر عطاران طوسي  | 

تبريك فرارسيدن ماه شعبان

 

فرا رسيدن ماه شعبان، ماه رسول خدا را به شما بازديد كنندگان عزيز تبريك مي گويم و توفيق روز افزون برايتان آرزو دارم . در صورت تمايل مي توانيد مقاله اينجانب را با عنوان " ماه شعبان، ماه رسول الله از راه رسيد " در اينجا ببينيد. التماس دعا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/06/05ساعت 0:25  توسط علي اصغر عطاران طوسي  | 

ادامه پيآمدهاى دنيوى عدالت

 

۳. ريزش بركت

 

 

امام علي عليه السلام در فرازي از سخنان خويش مي فرمايد: " با عدالت، برکتها دو چندان می شود" [1].

ريزش رحمت و بركات الهي بر سر مردم، از طريق عدالت دوستي و ظلم ستيزي آنان، دوچندان خواهد شد. زيرا با عدالت؛

ü     همگان از امكانات، مزايا وتسهيلات مادّي مطابق با استحقاقات خويش بهره مي برند.

ü     فرصت هاي شغلي در ميان مردم به صورت عادلانه تقسيم مي شود.

ü     جايگاه و حرمت اشخاص، محفوظ گرديده و آبروي آنها در امان مي ماند.

ü     آسايش و رفاه نسبي براي شهروندان حاصل مي شود.

ü     عمران و آباداني گسترش مي يابد.

ü     حيف و ميل بيت المال به حد اقلّ مي رسد.

ü     دستِ مديران و كاركنان از خيانت و چپاول اموال و امكانات دولتي كوتاه مي شود.

 

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 

[1] -  بالعدل تتضاعف البرکات. غررالحکم، 4211.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/05/24ساعت 21:31  توسط علي اصغر عطاران طوسي  | 

پيآمدهای دنيوی عدالت

 

آثار و پيآمدهاي توسعه عدالت، به اندازه جايگاه والاي آن، از اهميت و ويژگي برخوردار هستند. پاره اي از پيآمدها در سخن بزرگان دين عبارتند از:

 

1.    عافيت ملّت

 

اجرا و تحقق عدالت، در مسير كسب عافيت و سلامتي ملّت، سهم بسزايي دارد. فرصت بهره گيري از تمامي ظرفيت هاي عدالت در حوزه هاي مختلف فردي و اجتماعي، تأثيرات خويش را بر رفع دغدغه ها و دل نگراني هاي آحاد جامعه خواهد گذارد.

سلامت جسمي و روحي شهروندان از سويي، و آرامش و آسايش دنيوي و اخروي آنان از دگر سو، مقوله اي نيست كه بتوان نسبت به آن مسامحه و كوتاهي نمود و يا از كنار آن به سادگي گذشت.

در نگرش امير مؤمنان علي عليه السلام، فراگيري و گسترش عدالت، ره آورد بزرگي چون عافيت در پي دارد.

اين سخن از امير بيان كه خود، مجسمه عدالت است و از آزار و اذيت او، حتي موريان صحراها نيز در امان بودند، حكايت از اهتمام آن حضرت، به سلامت روح و روان ملّت دارد و از اين رو، ضمن تأكيد و پافشاري خويش بر اجراي عدالت، مردم را از چنين پيآمد مهمّي – كه از رهگذر عدالت محوري حكومتش پديد آمده - باخبر مي سازد و به آنان يادآور مي شود[1].

 

      ۲. اصلاح امت

 

تحوّل و نوسازي حركتهاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي در سطح جامعه جز از خلال عدالت نگري و نيز عدالت محوري( فراشمولي حوزه انديشه و عمل) دولتمردان و حاكمان نظام هاي سياسي ميسور نمي باشد.

كوتاه انديشي است كه اصلاح وضعيت نابسامان جامعه، با تبعيض، بي عدالتي و ظلم گستري به دست آيد ويا قابل جمع باشد.

نگرش "توسعه، پيش نيازِ عدالت"، باور ناصوابي است كه زمزمه آن در ميان برخي از سياستمداران و يا نظريه پردازان گذشته و حال شنيده مي شود زيرا اصلاح و تحول بنيادين در حركت جامعه جز با آهنگ عدالت آغاز نمي شود. و هر حركتي بدون باورداشتِ عدالت، محكوم به شكست و ناكامي است.

در سخن رهبران معصوم دين نيز به وفور، اين مفهوم ارزشمند نمايانگر است. بخشي از اين گفته ها در يادداشت هاي پيشين آورده شد.

امام علي عليه السلام در سخن حكيمانه خويش چنين مي فرمايد: "عدالت، موجب اصلاح و تحول در ميان مردم مي شود"[2] .

بدون ترديد، پويايي و سرزندگي مردم – كه فرصت زيبا و مغتنمي است براي تلاش و فعاليت مسئولان نظام – از مقدار توجه و عنايت حاكمان نسبت به عدالت، فاقد از هر گونه شعارزدگي و يا عوام فريبي نشأت مي گيرد.

در بسياري موارد، مردم از حكومت، خدمات و تسهيلات فراوان و بي حدّ و حصر نمي خواهند، بلكه دلخوشي آنان به اين است كه مديران ارشد با آنان در برخورداري از موقعيت ها و فرصت ها، امكانات و تسهيلات مساوي هستند و هيچيك از آحاد جامعه در بهره برداري از امكانات عمومي كشور، ويژه تلقي نمي شوند.و رانت خواري، فرصت طلبي، ويژه خواري، و باند بازي در لايه هاي گوناگون حكومت جايي ندارد.

اگر اين سخن نغز امير مؤمنان علي عليه السلام را در كنار سخن پروردگار كه مي فرمايد: " خداي متعال هيچ جامعه و امّتي را دگرگون و متحول نمي سازد مگر آنكه از درون خويش و در سطح يكايك آنها تحول و اصلاح رخ نمايد[3] " قرار دهيم، به خوبي مي توان نقش عدالت گستري را در سطح جامعه و امّت پر رنگ ديد.

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[1] - و ألبستکم العافية من عدلی. نهج البلاغه. 

[2] -  العدل يصلح البريّة. غررالحکم، 496.

[3] - ان الله لايغير ما بقوم حتي يغيروا ما بانفسهم. سوره رعد، آيه11.  

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/05/15ساعت 10:31  توسط علي اصغر عطاران طوسي  | 

شايسته سالاري رمز كارآمدي رئيس جمهور

 

حركت بر محور عدالت، شايسته جامع نگري و تلاش گسترده همراه با دقّت و وسواس است. كمترين عرصه اي از عرصه هاي جامعه و سياست است كه با عدالت درگير و مرتبط نباشد. يكي از مهمترين محورها را مي توانيد در مقاله من با عنوان  " شايسته سالاري رمز كارآمدي رئيس جمهور" كه تيرماه سال گذشته در يكي از روزنامه هاي پرتيراژ كشور به چاپ رسيد، ملاحظه كنيد. به اينجا حتما سري بزنيد و نظر بدهيد . متشكرم

+ نوشته شده در  شنبه 1385/05/14ساعت 13:51  توسط علي اصغر عطاران طوسي  | 

ادامه ارزش عدالت

 

6. خوشبوتر از مشک

 

رايحه دلنشين عدالت بر اهل آن، به قدري خوشبوست كه امام صادق عليه السلام، آنرا خوشبوتر از مشك دانسته اند[1].

عدالت، بر هر مذاقي گواراست و هر شامّه اي، آنرا پذيراست. ملّيت، مذهب، گويش، جنس و حتي سنّ و سال نمي شناسد. خردسالان نيز از ظلم و بي عدالتي شكوِه دارند. افراد لا ابالي و بي دين نيز از عدالت و ظلم ستيزي استقبال نموده و هر ملّتي در هر نقطه از جهان و تحت هر شرايطي، خواهان عدالت است.

به راستي، آيا خوشبوتر و دلپذيرتر از عدالت، وجود دارد؟ آيا گمشده اي، در سطح گيتي به فراشمولي عدالت مي توان يافت ؟ آيا آب روان و گوارايي به اندازه عدالت سراغ داريد ؟ آيا چراغي فروزانتر از عدالت ديده ايد؟ قطعا شما نيز همراه با من خواهيد گفت: هرگز، هرگز.

 

7. برتر از ساليان عبادت

 

بزرگترين و ارزشمندترين عبادت در رويكرد بزرگان دين، عدالت گرايي و عدل گستري است. ساليانِ سال عبادت پروردگار به اندازه يك ساعت فعاليت عادلانه و يا تصميم و برنامه ريزي عاري از ظلم و اجحاف ارزش ندارد.

ارزش والاي دين مبين اسلام در همين آموزه هاي بي بديل آن است كه از مردم، عبادت بي روح نخواسته ، و عزلت نشيني براي عبادت را نهي كرده است. با صداي بلند و توسط رهبران ديني خويش _ كه واسطه فيض ميان خالق و مخلوق هستند _  اعلام كرده كه من از شما پرستش بي مفهوم و عبادت خشك و خالي نمي خواهم. شما اگر در فعاليت هاي روزانه خويش، براي عدالت و نهادينه سازي آن در سطح جامعه، گام برداريد، لحظه لحظه حركات شما، عبادت محسوب مي شود، نه در حدّ عبادت عادي كه با ارزشتر از ساليان متمادي عبادتِ طاقت فرسا.

اين سخن والاي پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله است كه مي فرمايد: " عدالت يك ساعت، بهتر و ارزشمندتر ازعبادت هفتاد سال است، سالياني كه شبهاي آن، به راز و نياز با پروردگار پرداخته شود و روزهاي آن، با زبان روزه سپري شود"[2].

 

8. آرام بخش دلها

 

دل آدمي نيازمند آرامش است.آسودگي خاطر براي هر فرد از آحاد بشر مطلوب است،اما آسايش و آرامشي كه از رهگذر عدالت براي فرد و جامعه رخ بر مي نمايد، بي نظير و توصيف ناپذير است.

عمده نگراني ها و دغدغه هاي انسان در حيات اجتماعي خويش، از بابت پايمال شدن حقوق او، تبعيض، بي حرمتي، فقر، بيكاري، فقدان مسكن، خوراك و پوشاك، گرانفروشي، كم فروشي، و محروميت از تسهيلات و امكانات عمومي و همگاني و... است.

در نظام آموزش و پرورش، و آموزش عالي، نظام پزشكي، نظام تأمين اجتماعي،   سيستم حمل و نقل، معاملات و داد و ستدها، و هزاران مقوله ديگر از مقوله هاي اجتماعي، بيشترين نابسامانيها و مردم آزاري ها از طريق بي عدالتي و ظلم محقق مي شود و دقيقاً همين امر است كه موجب ناآرامي قلوب مردم مي شود. براي فرار از اين دغدغه، و ايجاد آرامش خاطر، راهي جز ايجاد و توسعه عدالت در همه عرصه هاي جامعه وجود ندارد. از اين روست كه زهراي مرضيه سلام الله عليها مي فرمايد: " خداوند، عدالت را بر همگان فرض نمود تا موجب تسكين دلها گردد" [3].

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 


[1]-  العدل ... أطيب ريحاً من المِسک. الکافی، ج2، ص147، ح15.

[2] - عدل ساعة خير من عبادة سبعين سنة قيامِ ليلها و صيامِ نهارها. بحار الانوار، ج75، ص352.

[3]-  فرض ... العدل تسکيناً للقلوب. علل الشرايع، ص248، ح2.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/05/11ساعت 23:23  توسط علي اصغر عطاران طوسي  | 

ادامه ارزش عدالت

 

4. شيرين تر از آب گوارا

 

آيا تا كنون در بياباني بي آب و علف كه پس از ساعتها راهپيمايي و يا كوه پيمايي، به چشمه آبي گوارا برسيد، و در كنارآن ساعتي را آرام بگيريد و پس از نوشيدن جرعه اي آب، استراحت نموده و خستگي خويش را از تن بيرون كنيد، قرار گرفته ايد؟ خوب مي دانيد كه در چنين موقعيتي، چه حالتي شعف آور و غير قابل توصيف به آدمي دست مي دهد. عدالت در منظر دين چنين مفهومي را دارد.

حضرت صادق عليه السلام، عدالت را شيرين تر از آب گوارايي كه تشنه به آن دست مي يابد[1]، دانسته است.

اين تشبيه، از واقعيتي مهم حكايت مي كند كه شايسته درنگ و تأمل فراوان است. در حقيقت، جامعه تشنه عدالت، كه به هر طريق و ابزاري چنگ زده تا به گمشده خويش برسد، اگر به خواسته اش دست يابد، با تمام وجود از آن محافظت نموده و پاسداري مي كند و به هيچ قيمت از  اهتمام ورزيدن به آن فروگذاري نخواهد كرد.

بنا بر اين، حضرت از خلال اين تشبيه، دو وظيفه مهم را در فراروي مردم ترسيم نموده است:

يكي ؛ ضرورت تلاش مستمرّ و خستگي ناپذير در راستاي دستيابي به چشمه ذلال و گواراي عدالت

و ديگري؛ ضرورت پاسداري همه جانبه از مفهوم ارزشمند عدالت، پس از دستيابي به آن

 

5. شيرين تر از شهد گلها

 

پاكي و ارزشمندي زنبور عسل از آن است كه از شهد گلها تغذيه مي كند. عسلي از ارزش و بهاي ويژه برخوردار است كه از زنبورهايي خاص كه تنها بر روي گل نشسته اند، به عمل آمده باشد.

در نگرش امام صادق عليه السلام عدالت ، دلنشين تر و شيرين تر از شهد گلهاست[2]. شيريني شهد نه آنقدر زياد است كه دل را بزند و نه آنقدر اندك است كه به شمار نيايد. عدالت نيز نه آنقدر قاطع و برنده است كه همگان را از خويش زده كند و براند، و نه آنقدر بي رمق است كه آثار و دستآوردهاي آن، به چشم نيايد و تغيير و تحولي را در عرصه اجتماع به وجود نياورد.

عدالت، بايد شيريني خود را به كام همگان بچشاند. در غير اين صورت، همچون خرمايي است بر نخيل كه دست از آن كوتاه است.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] - العدل أحلی من الماء يصيبه الظمآن. الکافی، ج2، ص146، ح11.

[2] -  العدل أحلی من الشهد. الکافی، ج2، ص147، ح15.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/05/06ساعت 12:15  توسط علي اصغر عطاران طوسي  | 

ارزش عدالت

 

ارزش و جايگاه عدالت در ديدگاه رهبران ديني را مي توان در تعاريف روشنِ ذيل مشاهده نمود.

 

1. عامل ثبات جهاني

 

ثبات و پايداري جهان، از جمله خواسته ها و آرمان هاي به حقّ ملتها با تنوع مليتي، اقليمي و با تعدد گرايشات مذهبي آنان است. بي ترديد همگان، احساس خوشي در قبال امنيت و آسايش، و ثبات شرايط سياسي، اجتماعي و اقتصادي دارند و هر عاملي به پايداري وضعيت جامعه بيانجامد، شايسته توجه از سوي مردم، نخبگان و دولتمردان مي باشد.

به عقيده امام علي عليه السلام، قاعده و زيربنايي كه قوام و ثبات جهاني به ارمغان مي آورد، جز توجه و گرايش به مقوله عدالت گستري نيست. هر چه جهان، شاهد موج عدالت خواهي شود، زمينه هاي ثبات در ميان كشورها در عرصه هاي مختلف فراهم تر مي گردد. ايشان مي فرمايد: " عدالت شالوده ای است که جهان بر او استوار است[1].

 

2. رمز پايداري ملّت

 

رفاه و آسايش ملّت، و پايداري و ثبات آنان، در گرو توجه شايسته از سوي زمامداران و يكايك آحاد ملّت به مقوله عدالت است. افزون بر خواست مردم، بايد حاكمان نيز پايبندي خويش را به اين نياز بشري از خلال عملكرد و برنامه ريزي هاي خويش به اثبات برسانند. در اين مسير بايد شعار با شعور همراه گرديده و علم و عمل توأم گردند. اكتفا به شعارها و يا داشته ها و باورها كمكي به گسترش عدالت نخواهد كرد اگر آسيب نرساند بلكه بايد رفتار و كردارمسئولان نظام، گوياي اهتمام آنها به حوزه عدالت باشد.

به هر تقدير در نگرش امام علي عليه السلام عدل و انصاف، استقرار و اطمينان را در ميان ملت گسترش خواهد داد[2].

 

3. زينت حاکمان

 

زيبايي حكومت و دولتمردان به عدالت خواهي آنان است، و آنچه به آنان ارزش و بها مي دهد، مقدار پرهيز و دوري آنان از ظلم و اجحاف به مردم، وحجم حمايت و پشتيباني آنان از تصميمات و كاركردهاي عدالت محور مي باشد. حاكمان بدانند كه بي تفاوتي در برابرعدالت،از آنان خاطرات ناخوش در ميان مردم برجاي خواهد گذارد. امام علي عليه السلام مي فرمايد: "عدالت، زينت دولتمردان است"[3] .


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1]  - العدل اساس به قوام العالم. ميزان الحکمة. ج7. ص3492.

[2] -  العدل قوام الرعية. غررالحکم، 1954. 

[3] -  العدل ... جمال الولاة. غررالحکم، 1954.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/05/05ساعت 15:15  توسط علي اصغر عطاران طوسي  | 

اهداف جامعه عدالت محور

 

پاره اي از اهداف جامعه عدالت خواه در نگرش حضرت على عليه السلام عبارتند از:

1)  اختلاف و دوگانگی از ميان مردم و مسئولان زدوده می شود. [1]

2)  ملّت شاهد رشد و پيشرفت مي شوند. [2]

3)  سخن و فرمان حاكمان در ميان مردم نافذ می گردد. [3]

4)  زمينه و توان انجام کارهای سنگين و دشوار حاصل می شود. [4]

5)  دوره رياست دولتمردان طولانی می شود. [5]

6)  قدر و منزلت مسئولان در ميان مردم عالي و رفيع می شود. [6]

7)  باعث اتحاد و همدلی می گردد.[7]

8)  برکت در ميان جامعه افزايش می يابد.[8]

9)  خاطرات شيرين از دوره مسئوليت دولتمردان بر جای مي ماند.[9]

10) بزرگان و نخبگان جامعه به حيف و ميل اموال به نفع خود چشم نمی دوزند و محرومان و مستمندان از برقراری عدالت به دست حاكمان مأيوس و نا اميد نمی شوند. [10]

 

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

[1] - الانصاف يرفع الخلاف. غررالحکم، ج 2، ص30.

[2] - بالعدل تصلح الرّعية. غررالحکم، ج 3، ص206.

[3] - من عدل نفذ حکمه. غررالحکم، ج 5، ص175.

[4] - من عدل تمکّن. غررالحکم، ج 5، ص148.

[5] - من عمل بالعدل حصّن الله مُلکه. غررالحکم، ج 5، ص355.

[6] - من عدل عظم قدره. غررالحکم، ج 5، ص193.

[7] - الانصاف يوجب الايتلاف. غررالحکم، ج 2، ص30.

[8] - بالعدل تتضاعف البرکات. غررالحکم، ج 2، ص205.

[9] - من کثر عدله، حمدت أيّامه. غررالحکم، ج 5، ص290.

 [10] - حتی لايطمع العظماء فی حيفک لهم و لايأس الضعفاء من عدلک عليهم. نهج البلاغه، نامه27.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/05/02ساعت 11:50  توسط علي اصغر عطاران طوسي  | 

گام هاي نخست به سوی عدالت

 

 

از جمله پيش نيازهاي حركتهاي عدالت محورانه فردي و اجتماعي، موارد ذيل است كه به عنوان گامهاي نخست در پيمودن اين مسير تلقي مي شود. 

1.      نفي خواهشهاي دروني

بايستي از خويشتن گذشت و به هواهاي نفساني پشت پا زد تا بتوان به قله هاي رفيع عدالت دست يافت.

گرفتار خواهش هاي نفساني، در گام هاي نخست خويش براي تن دادن به عدالت وگسترش آن در سطوح و لايه هاي اجتماع، دچار تزلزل و شكست خواهد شد.

در حقيقت، تمايلات دروني آدمي به وي چنين اجازه نخواهد داد كه پاي در مسير عدالت خواهي بگذارد مگر آنكه خودساخته باشد و بر خواسته هاي شيطاني خويش غلبه كند و مراحل تمرين در مسير مبارزه با هواي نفس را پشت سر گذارده باشد. امير مؤمنان علي عليه السلام نخستين گام در عدالت طلبي را، ستيز با هواهاي نفساني و خواهشهاي دروني دانسته است[1].

در اين مسير، هيچ تفاوتي ميان دولتمردان نظام اسلامي و امّت مسلمان نيست. حاكمان نيز اگر بخواهند عدالت محور و ظلم ستيز باشند، بايد در گام اوّل در برابر شيطان نفس خويش بايستند و از خويشتن بگذرند. جز رضايت الهي نخواهند و ذرّه اي  براي خويش تلاش نكرده و در حفظ جايگاه و موقعيت شغلي خويش گامي برندارند.

2.      آغاز از خويشتن

ديگر گام در گسترش عدالت در جامعه، آغاز از خويش است. خود را همچون ديگر اقشار جامعه ببينيم و براي خويش همان مقدار خدمات، تسهيلات و امتيازات قائل باشيم كه براي ديگر شهروندان قائل هستيم. بپذيريم كه هر گونه امتياز خواهي، رانت خواري، فرصت طلبي، فاميل محوري، و شهرت طلبي، گروه گرايي و... مانعي جدّي در ايجاد ساز و كار عدالت در سطوح مردم خواهد بود.   

امير بيان، حضرت امير مؤمنان در تعجب است از كساني كه دادِ عدالت سر مي دهند و در صدد ايجاد روابط انساني عادلانه و به دور از اجحاف هستند در حالي كه با خويش و در مواجهه با مسائل روزمره خويش، به گونه اي ظالمانه و غير عادلانه گام برداشته و عمل مي كنند!![2].


[1] - فکان أوّل عدله نفی الهوی عن نفسه. نهج البلاغه، خ87.

[2] - کيف يعدل غيره من يظلم نفسه. غررالحکم، 50.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/05/01ساعت 21:29  توسط علي اصغر عطاران طوسي  | 

رابطه عدالت و دين

 

 

مفهوم عدالت، در فرهنگ دين و مذهب پُر کاربرد است. اهتمام دين به نقش آفرينی عدالت در سطوح گوناگون جامعه را می توان از کاربرد وسيع اين واژه و مترادف های آن همچون برابری، مساوات، انصاف و... در مضامين دينی، به دست آورد. اصولاً مکتب مترقی اسلام در ميان ديگر مکاتب، با مواضع عدالت گسترانه و ظلم ستيزانه اش شناخته می شود. بايد اعتراف نمود، اگر بخواهيم شاخص های اسلامی بودن حکومتی را در ميان جوامع موجود نيز دنبال کنيم، گسترش عدالت، نفی هر گونه ظلم و تبعيض و يا انحصارگرايی و برخورد قاطعانه با ستم و ستمکاران، بهترين منبع شناخت و بررسی به شمار می آيد.

عدالت در تمامی عرصه های حيات اجتماعی بشر، معنا و مفهوم داشته و آثار و تبعاتی شگرف در پی دارد. استقرار عدالت در جامعه باعث آرامش روحی و شكوفايی استعدادها و بهره‏وری صحيح از امكانات و نعمت‏های الهی است. استقرار عدالت، افراد و گروه‏های جامعه را به يكديگر پيوند داده و تفاهم و همگرايی برقرار نموده، و از بروز اختلاف‏ها و تبعيض‏های ناروا جلوگيری می‏كند، و بين مردم و مديريت سياسی تفاهم و همدلی پديد می‏آورد. استقرار عدالت، مانعِ تجمع و تكاثر سرمايه‏ها، و بروز بيكاری و فقر و ناهنجاری در سطحِ قشر عظيمی از مردم می‏شود و در نهايت، استقرار عدالت موجب اعتلای فرهنگی جامعه، و بالندگی و رشد فكری ملّت می‏گردد. بپذيريم که نمی توان از عدالت سخن گفت و شاهد نابرابری در توزيع فرصت های شغلی ميان شهروندان بود، نمی توان از برابری و مساوات اجتماعی دَم زد ولی در برابر مسئله ای چون تأمين اجتماعی بی تفاوت بود و نمی توان عدالت را شعار خويش قرار داد و از کنار ناهنجاری هايی چون فاميل سالاری، رانت خواری، باندبازی، تبعيض، و اختلاف طبقاتی به آسانی عبور کرد.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/30ساعت 12:42  توسط علي اصغر عطاران طوسي  | 

عدالتِ توسعه در خدمتِ توسعه یِِ عدالت

 

مسئولان نظام اسلامی به عنوان محور حرکت و توسعه جامعه، بايد خلاقِ افکار و انديشه هايی باشند و از پروژه ها و طرح هايی دفاع و پشتيبانی نمايند که ذرّه ای در اين اصل مترقّی اسلام خدشه وارد نسازد.

امام علی u خطاب به مالک اشتر فرمانروای حکومت اسلامی در کشور مصر می نويسد: " طرح ها و پروژه هايی را دنبال کن که از بيشترين ضريب انصاف و عدالت برخوردارند".

از اين رو؛ بايد در اجزاء توسعه و آبادانی کشور، مکانيزم هايی برای عدم تجميع ثروت در حوزه گروهی خاص و تعدادی محدود، و برخورداری تمامی شهروندان از حداقل امکانات در زمينه آموزش، بهداشت، راه، حمل و نقل، مسکن و زندگی آبرومندانه، و تأمين فرصتهای شغلیِ مساوی و برابر برای آنها ايجاد شود و با اختصاصِ يارانه، خدمات، تسهيلات و امتيازات به برخی از اقشارِ جامعه، حقوق ديگر شهروندان به ويژه قشرِ آسيب پذير ناديده گرفته نشود تا همه آحاد ملّت، از مزايای توسعه بهره برده و زير سايه نظام اسلامی، از شرايطی مساوی و برابر برخوردار بوده و به ادامه حيات اجتماعی خويش بپردازند.

امام علیu می فرمايد: " رشد و پيشرفت ملّت در گرو عدالت گستری است" . و يا می فرمايد: " با عدالت است که نعمت و فراوانی در سطح جامعه افزايش می يابد" . يعنی توسعه پايدار و متعادل، در گروِ به کارگيری عدالت پا به پایِ توسعه است.

توسعه یِ هدفمند

مسئولان بايد پيش و بيش از آنکه در انديشه توسعه باشند، برای گسترش عدالت در ميان آحاد جامعه، طرحی عملی و کاربردی داشته باشند. در غير اين صورت، انديشه ها و افکار مترقّيانه یِ آنان جز نابودی ملّت و نظام، ره آوردی نخواهد داشت. چنانکه امام علی u می فرمايد: " ظلم و نابرابری باعث ويرانی مملکت می شود". و " ستمگری، نابودی ملّت را در پی دارد" . در بيانی ديگر، حضرتu زمامدارِ شايسته را چنين معرفی می فرمايند:" شما می‏دانيد نبايد فردی كه بر ناموس مسلمانان، امنيت، امکانات و دارايی ها، قوانين و مقررات، و اداره امور آنان حكومت می‏كند، ستمكار باشد". و در تبيين دلايل نکوهشِ انتخاب فردی ستمگر برای زمامداری جامعه اسلامی، به دو عامل مهمّ اشاره می نمايند: يکی چون او دست به حيف و ميل اموال عمومی می زند، و ديگری تبعيض و نابرابری را ميان آحاد جامعه گسترش می دهد .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/30ساعت 12:40  توسط علي اصغر عطاران طوسي  | 

رابطه عدالت و توسعه

 

در نگرش اسلام، انگاره هايی که عدالت را مانع توسعه و يا رقيب او می خوانند، چه جايگاهی دارند؟ آيا عدالت تهديدی برای توسعه است يا عامل رشد و بالندگی، و هدفِ اساسیِ آن؟

در واقع، بايد اذعان نمود که در رویکرد دین نه تنها عدالت و توسعه در برابر يکديگر قرار ندارند که توسعه در خدمت عدالت و در راستایِ دستيابی به آن قله رفيع است.

امير مؤمنان حضرت علیu می فرمايد: " به خدا سوگند! اگر هفت اقليم را با آنچه زير آسمانها وجود دارد به من دهند تا خدا را نافرمانی کرده و يک پوست جو را از مورچه ای به ناروا بگيرم چنين نخواهم کرد" .يعنی توسعه یِ حکومت و گسترشِ قلمرویِ آن تا آسمانها و زمين ـ که علیu به عنوان حاکم و فرمانروای کلّ آنها باشد ـ ارزش گرفتن پوستِ جويی را از دهان مورچه ای بناحقّ ندارد. مفهوم اين بيان راهگشا اين است که اگر توسعه در بالاترين سطح آن خودنمايی کند، در مقابلِ کمترين ظلم و بی عدالتی، توان برابری و رويارويی نخواهد داشت.

به هر تقدير، نقش عدالت در حکومت اسلامی، محوری است و به هيچ قيمتی نمی توان از آن دست کشيد و آنرا به حاشيه راند. هرگز نبايد به بهانه توسعه و پيشرفت، و اصلاح در ساختار جامعه، نقش محوری عدالت را ناديده انگاشت.

مقام معظم رهبری حضرت آيت الله خامنه اي در اين خصوص می فرمايند: "عدالت، هدف است و رشد و توسعه، مقدمه عدالت است. آن روزی كه در كشور عدالت اجتماعي نباشد، اگر بتوانيم بايد آن روز را تحمّل نكنيم".


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/04/29ساعت 0:25  توسط علي اصغر عطاران طوسي  | 

مفهوم شناسي عدالت

 

مفهوم لغوی عدل

عدل در لغت به مفهوم انصاف، و اجتناب از ظلم آمده است. و نيز به ميل و رغبت آدمی  و يا فضيلتی در وجود وی که او را به احترام حقوق هر فرد و يا اعطای حق طبيعی او وا می دارد، گفته می شود.

و عدالت به حفظ وضعيتی، اجرای کاری، يا داوری مطابق قانون يا حقّ و انصاف گفته می شود که البته به مفهوم تعادل و اعتدال نيز آمده است.

شاخص هاي مفهومي عدالت

هر رفتار مطابق انصاف، برابر حق و يا تابع قانون را  "عدالت" می گويند. به عبارت ديگر اگر عملکرد فرد در برابر ديگران، يکی از سه شاخص ذيل را در برداشته باشد، وی فردی عادل، و عمل و روش او بر محور عدالت دور می زند.

1.    برابر با انصاف فرد

2.    پيروی از قانون بشری

3.    مطابق با حقّ الهی

بنا بر اين کُنش های فرد يا بايد با فهم عقلانی و وجدان فردی او برابری کند و يا با حقوقی که از جانب پروردگار مقرر گرديده، منطبق باشد و يا با قوانين و مقرارت ساخته دستِ بشر مطابقت نمايد. در نتيجه اگر عملی با فهم و شعور خودِ فرد و يا درک درست آحاد جامعه و يا دستور حکيمانه پروردگار سازگاری داشته باشد، به عدل و عدالت عمل شده است.  

نقطه مقابل آن ، ظلم است که به مفهوم پايمال كردن حق ديگران می باشد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/04/26ساعت 14:44  توسط علي اصغر عطاران طوسي  | 

ده پرسش كليدي

 

1. آيا عدالت، تحقق پذير و دست يافتني است؟
2. چه پيش نيازهايي براي تحقق آْن، تصور مي كنيد؟
3. چرا به لوازم و اقتضائات عدالت تن نمي دهيم؟
4. گام نخست براي پياده سازي عدالت چيست؟
5. عوامل و موانع پيشرفت عدالت در جامعه چيست؟
6. برترين الگوي عدالت گستر در نگرش شما كيست؟ چرا؟
7. در رويارويي ميان مصالح فرد و جامعه، اجراي عدالت را در كداميك ضروري مي بينيد؟
8. مسئوليت حاكمان و سياستگزاران در برابر عدالت چيست؟
9. وظيفه نظريه پردازان و پژوهشگران حوزه و دانشگاه چيست؟
10. نتايج و بازده هاي گسترش عدالت در جامعه چيست؟

+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/02ساعت 23:47  توسط علي اصغر عطاران طوسي  | 

پيش نيازهاي عدالت

 

عدالت، عجب واژه دلنشين و در عين حال پر مغزي است، در طول تاريخ چه بزرگ مرداني براي تحقق عدالت، تلاش نموده و از جان و هستي خويش گذشته اند، ليكن آيا با طرح مكرر آن مي توان به آن دست يافت؟ و آيا بدون فرهنگ سازي مناسب مي توان انتظار پياده شدن آنرا داشت؟!
بدون ترديد شما نيز بر اين باوريد كه براي نهادينه سازي آن در سطح جامعه، بايد به سراغ چند حركت ريشه اي رفت.
۱. بررسي مفهومي واژه عدالت و تبيين مفاهيم همزاد
۲. بيان پيش نيازهاي اجراي عدالت
3. شناسايي عوامل و موانع بسط عدالت
۴. تبيين رابطه متقابل دين،توسعه، آزادي، عقلانيت و عدالت
5. بررسي كاربردهاي عدالت در عرصه هاي گوناگون اجتماعي
6. كنكاش در راههاي توسعه و گسترش عدالت
اين دسته از مطالعات بنيادين كه پيش نيازهاي تحقق عدالت در لايه هاي جامعه است، اگر با خواست عمومي و همگاني - در سطوح حاكمان و توده ملّت - همگام شود، مي توان اميد داشت كه حركت عدالت محوري در كشور، به توفيقاتي دست يابد انشاء الله.
 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/02ساعت 21:50  توسط علي اصغر عطاران طوسي  |