تبليغاتX
كالبد شكافي عدالت

كالبد شكافي عدالت

بازخواني مفهوم عدالت در جامعه و واشكافي مسير نهادينه سازي آن

نشانه های عدالت 1

 

در لابلای سخنان حکيمانه پيشوايان دينی، علائم ونشانه هايی برای عدالت برشمرده شده که شناخت و به کارگيری آنها از سوی عدالت طلبان و حقّ جويان، بسی مغتنم است.

 

نشانه نخست:

 

با مردم آن گونه باش که دوست داری با تو باشند

 

پيامبر گرامي اسلام حضرت ختمي مرتبت (ص) مي فرمايد: كسي كه با مردم چنان رفتار نمايد که دوست می دارد با او رفتار نمايند، فردی عادل به شمار می رود[1].

و در سخنی ديگر چنين می فرمايد: آنچه برای خود نمی پسندی برای ديگری هم مپسند و آنچه برای خود دوست داری برای برادرت نيز دوست بدار تا در قضاوتت عادل باشی و در عدالتت دادگر و نزد آسمانيان، دوست داشتنی و در دلِ زمينيان، محبوب[2].

در عرصه خانواده و جامعه فرصتهايی پيش می آيد که فرد آنچه را خود نمی پسندد، برای خويش نمی خواهد و يا بدان عمل نمی کند، از ديگران توقع می کند و طلب می نمايد و يا بالعکس. نمونه های اين رفتار و کُنش را می توان در روابط فيمابين والدين و فرزندان و يا اساتيد و شاگردان و يا فرد و جامعه مشاهده نمود.

در فرهنگ نبوی، تعامل آدمی با ديگر همنوعان اگر برابر خواست و انتظارات خودش از آنان باشد، حکايتگر عدالت و انصاف فرد است. در غير اين صورت، فرد و جامعه بويی از عدالت نبرده اند. به راستی؛

1)     اگر توانستيم بر خلاف خواسته ها و تمايلات درونی برابر آنچه خود عمل می کنيم و بدان پايبند هستيم از ديگران انتظار کنيم و در مقابل تعهداتی که بدانها پايبند نيستيم ديگران را ملزم نکنيم،

2)     اگر توانستيم به پست ها و جايگاههايی که خود تن نمی دهيم ديگران را نيز بدان دعوت نکنيم و در مقابل اگر واجدان شرايطی برای برخی پست ها وجود دارد فرقی ميان خويش و آنان برای احراز آن پست قائل نشويم بلکه آنان را مقدّم بداريم،

3)     اگر توانستيم آنچه را خود تناول نمی کنيم از ديگران نخواهيم و بالعکس،

4)     اگر توانستيم به اماکن و مجالسی که خود نمی رويم ديگران را نيز فرا نخوانيم،

5)     اگر توانستيم آنچه را که خود نمی پوشيم به ديگران ندهيم،

6)     اگر توانستيم آنچه را خود بدان عامل نيستيم ديگران را به آن دعوت نکنيم،  

7)     اگر توانستيم آنچه را خود امضا نمی کنيم از ديگران نخواهيم پای آن گواهی دهند،

8)     اگر توانستيم آنچه را برای همسر و فرزندان خويش نمی گزينيم برای فرزندان ديگران نيز انتخاب نکنيم،

۹)   اگر توانستيم در امتيازات و تسهيلاتی که خويش و نزديکان خويش را مستحقّ آن می دانيم، ديگران را نيز شريک گردانيم،

آنوقت می توان ادعا نمود که خواهان عدالت هستيم و تن به عدالت داده ايم .

 

روح حاکم بر دستورات دينی و تأکيدات فراوان آيات و روايات بر موارد ذيل، حکايت از جايگاه اين اصل مترقی در حقيقت نابِ دين دارد:

1.      پيامبر اکرم(ص): کسی که صبح کند و به امور مسلمانان اهتمام نورزد مسلمان نيست[3].

2.      قرآن کريم: مفهوم برّ و نيکی محقق نخواهد شد مگر آنکه از آنچه خود دوست داری انفاق کنی[4].

3.      پيامبر اسلام (ص): بر يتيم ترحم کنيد و بر سرش دست بکشيد و از خوراک خود به او بچشانيد[5].

4.      قرآن کريم: چرا آنچه را خود عمل نمی کنيد می گوييد؟[6]  

5.      امام صادق (ع):خدای متعال روزه رمضان را واجب کرد تا فقير و غنی برابر شوند چرا که تا کنون فرصتی پيش نيامده تا ثروتمند طعم گرسنگی را بچشد ولی پس از اين بر فقير ترحم می کند[7] .

6.      قرآن کريم: خدای متعال کعبه بيت الله (مراسم حج) را قرار داد تا وسيله ای برای همبستگی و همدردی مردم (جهان) گردد[8].

 

فلسفه وجودی تمامی اين تشريع ها و توصيه های دينی جز همسان سازی آحاد جامعه و لا اقلّ ايجاد همدردی نيست تا فرزندان آدم آنچه را برای خود نمی پسندند برای ديگران روا ندانند و آنچه را برای خويش پسنديده و يا ضروری می دانند، ديگران را نيز از آن بهره مند سازند. استحباب مقوله هايی چون تشييع جنازه، عيادت بيماران، صله رحم، صدقه و... ريشه در همين اصل اسلامی دارد که خود نيازمند مقالی ديگر است.

 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

[1] - من صاحب الناس بالذی يحب أن يصاحبوه کان عدلاً. کنز الفوائد، ج2، ص162.

[2] - ما کرهته لنفسک فاکره لغيرک و ما أحببته لنفسک فأحببه لاخيک تکن عادلاً فی حُکمک مقسطاً فی عدلک محباً فی أهل السماء مودوداً فی صدور أهل الارض. تحف العقول، ص14.

[3] - من اصبح و لم يهتمّ بامور المسلمين فليس بمسلم.

[4] - لن تنالوا البرّ حتی تنفقوا ممّا تحبّون.

[5] - ارحم اليتيم و امسح رأسه و اطعمه من طعامک.

[6] - لمَ تقولون ما لاتفعلونَ.

[7] - انما فرض الله الصيام ليستوی به الغنی و الفقير و ذلک ان الغنی لم يکن ليجد مسّ الجوع، فيرحم الفقير.

[8] - جعل الله الكعبه البيت الحرام قياماًَ للناس.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/12/28ساعت 1:33  توسط علي اصغر عطاران طوسي  | 

گستره عدالت

 

 

عدالت، از آن دسته مفاهيمی است که نه تنها در مورد همه آفريدگان و در تمامی شرايط و دوره های حيات و در تمامی عرصه های زندگی بشر و نيز در همه موقعيت های اقليمی و سرزمينی کاربرد دارد که اجرای آن و نهادينه ساختنش از ديدگاه بزرگان و رهبران دين بر همه آحاد انسانها فرض و حتمی است. از اين رو بايد گفت: عدالت؛

 

 

ü     قبيله، نژاد و رنگ پوست نمی شناسد

 

برقراري عدالت، قبيله، نژاد و رنگ و پوست نمی شناسد و تمامی تيره ها و اقوام استحقاق دارند که از پرتو درخشنده عدالت، بهره مند گشته و به دليل نژاد و يا رنگ پوست از اين خواستِ بشری محروم نگردند. امام علی عليه السلام در سخنی بر ضرورت گسترش عدالت ميان آحاد جامعه و اقوام مختلف اعم از سرخ پوست و سياه پوست و... تأکيد می ورزد[1].

 

ü     دوست و دشمن نمی شناسد

 

دوست و دشمن نيز همپای يکديگر، شايستگیِ بهره مندی از چشمه زلال، جوشان وگوارای عدالت را دارند و به صرف دشمنی با آرمان و عقيده و يا سلايق و علايق فردی و گروهی نبايد از آن محروم گردند. امام علی عليه السلام در توصيه خويش به فرزندش حسن می فرمايد: تو را به اجرای عدالت نسبت به دوست و دشمن توصيه می کنم[2].

 

ü     دور و نزديک نمی شناسد

 

امام علي بن ابي طالب خطاب به عمر خطاب مي فرمايد: سه متاع گرانبهاست که در صورت حفظ و فراگيری آنها، باقيمانده موارد نيز تو را کفايت می کند و در غير اين صورت، هيچ چيز تو را نفع نخواهد رساند. هنگامی که از آن حضرت پرسيدند آن سه متاع چيست ؟ در پاسخ فرمود: (يکی از آن سه ) رعايت و برپايی حدود و قوانين الهی در خصوص همگان اعم از دور و نزديک است[3].

 

ü     انسان و حيوان نمی شناسد

 

تمامي موجودات و مخلوقات الهی اعم از انسان و حيوان، شايستگی برخورداری از انصاف و عدالت را دارا هستند و از اين رو؛ اجحاف و بی عدالتی در حق آنان، دور از اصول و ارزشهای انسانی است.

امام علی عليه السلام در بيانی چنين می فرمايند:

و آن گاه كه شتر را  به دست امين خود براى رساندن به مركز سپردى به او سفارش كن كه بين شتر و نوزادش جدائى نيفكند و شير آن را ندوشد كه به بچه‏اش زيان وارد شود و در سوار شدن بر شتران عدالت را مراعات كند و نيز مراعات شتر خسته و يا زخمى كه سوارى ‏دادن برايش مشكل است بنمايد، آنها را به غدير آب ببرد، و از كناره‏هاى جاده علف‏دار به درون جاده بى گياه منحرف نسازد، و ساعاتى استراحتشان بدهد و آن گاه كه به آب و علفزار مى‏رسد مهلت دهد آب بنوشند و علف بخورند[4] 

 

ü     خشم و خشنودی نمی شناسد

 

ضرورت ظلم ستيزی در فرهنگ دين تنها به حالت خشنودی و سرمستی انسان بسنده نمی شود بلکه در شرايط غضب و خشم نيز مورد توصيه رهبران دينی است. امام علی عليه السلام به فرزندش امام حسن (ع) توصيه می کند که عدل را در تمامی شرايط _ چه در حالت رضا و چه در حالت غضب _ برقرار نمايد[5].



[1] - ... والقسم بين الناس بالعدل بين الأحمر و الأسود. بحارالأنوار،72/ 349، ح53.

[2] - علی: إعدل فی العدوّ و الصديق. غررالحکم،2403.

علی: فی وصية لابنه الحسين: اوصيک ...بالعدل علی الصديق و العدوّ. تحف العقول، ص88.

[3] - قال أمير المؤمنين لعمر بن الخطاب ثلاث إن حفظتهن و علمتهن كفتك ما سواهن و إن تركتهن لم ينفعك شي‏ء سواهن قال و ما هن يا أبا الحسن قال إقامة الحدود على القريب و البعيد.  بحارالأنوار،72/ 349، ح53.

[4] - فإذا أخذها أمينك فأوعز إليه ألّا يحول بين ناقة و بين فصيلها  و لا يمصرلبنها فيضرّ ذلك بولدها، و لا يجهدنّها ركوبا، و ليعدل بين صواحباتها في ذلك و بينها، و ليرفّه على اللّاغب و ليستأن  بالنّقب  و الظّالع  و ليوردها ما تمرّ به من الغدر  و لا يعدل بها عن نبت الأرض إلى جوادّ الطّرق و ليروّحها في السّاعات، و ليمهلها عند النّطاف و الأعشاب‏. نهج البلاغه، ترجمه‏گوياوشرح‏فشرده‏اى‏برنهج‏البلاغه، مكارم شيرازی، ج 3 ، صفحه 39.

[5] - علی: فی وصية لابنه الحسن: اوصيک يا بنیّ ... العدل فی الرضا و الغضب. أمالی المفيد، ص221، ح1.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/28ساعت 0:37  توسط علي اصغر عطاران طوسي  | 

 

با سلام و عرض ادب به محضر شما خوانندگان عزيز، به دليل عزيمت به سفر بيت الله الحرام شايد يك ماهي نتوانم وبلاگم رو به روز كنم. پيشاپيش عذرخواهي مي كنم. بي ترديد؛ دعاگوي وجود شريف شما خوبان در تمامي فرصتهاي استثنايي  خواهم بود.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/09/17ساعت 22:46  توسط علي اصغر عطاران طوسي  | 

 

 

ميلاد با سعادت حضرت علي بن موسي الرضا(ع)

 

مبارك باد 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/09/11ساعت 23:46  توسط علي اصغر عطاران طوسي  | 

جلوه های عدالت علوي به بهانه سالگرد شهادت علي عليه السلام

 

 

 

 

آخرین سخن علي عليه السلام

 

حضرت على عليه السّلام قبل از لحظاتى كه اجل وى فرا رسد، مردم را سفارش مى‌كند كه ‌مراقب باشند و بدانند كه اجل ناگهان فرا مى‌رسد در حالى كه شما از آن فرار مى‌كنيد. و وصيت مى‌كند مردم را كه به خدا شرك نورزند و سنت و شريعت پيامبر را ضايع نكنند. بعد فرمود:« من ديروز رهبر و همراه شما بودم، امروز مايه عبرت شمايم و فردا از شما جدا خواهم شد.» گفت و گفت تا رسيد به آن جايى كه مردم را متوجه عدالت گسترى خود كرد و فرمود:  " غداً تَرَونَ أَيّامِي وَ يُكشَفُ لَكُمْ عَن سَرائِري وَ تَعرِفُونَني بَعْدَ خُلُوِّ مَكانِي ‌و قِيامِ غَيْري مَقامي؛ فردا ارزش ايام زندگى مرا به خوبى خواهيد دانست و مكنونات خاطر و ناراحتى درونيم ‌برايتان آشكار خواهد شد و پس از آن ‌كه جاى مرا خالى ديديد و ديگرى به جاى من ‌نشست كاملاً مرا خواهيد شناخت". (16)

آنچه را كه على عليه السّلام در مورد عدالت مى‌گفت، خود با تمام وجود به آن عمل مى‌كرد، رفتار عادلانه او ناشى از بينش وسيعى بود كه آن بزرگوار از ضرورت اجراى عدالت داشت ‌و در تمام جنبه‌هاى فردى و اجتماعى، خصوصاً در روزگار زمامداريش، به آن پايبند بود. اگر كسى پست و مقامى نداشت و حاكم و فرمانروايى هم نبود و ديگران را به عدالت ‌سفارش مى‌كرد، سخنانش تأثير چندانى نداشت، اما اگر شخصى، فرمانرواىِ قلمرو وسيعى بود و اموال و نفوس مردم در دستش بود و آن گاه سرسختانه به عدالت رفتار كرد، بسيار ستودنى و قابل تمجيد است. على آن يگانه مردى است كه نه فقط در گفتار بلكه ‌در رفتار فردى و اجتماعى‌اش، عدالت موج مى‌زند. او از همان روزهاى نخست كه قدرت ‌اجرايى حكومت را به دست گرفت، مردم را به دادگسترى دولت خود نويد داد و برنامه‌هاى اصلاحى خود را آغاز كرد. استانداران، فرماندهان، و همه كارمندان عالى ‌رتبه‌اى كه عثمان بر شهرها و مناطق به ناحق گماشته بود بركنار كرد و به جاى آنان ‌كسانى كه امتحان فضيلت و پاك‌دامنى داده بودند به كار گمارد و تمام آنها را با دستور العمل‌هاى اسلامى و با شعار تقوا، راستى، پاك‌دلى، مهربانى، صداقت و درستى اعزام ‌مى‌كرد. آرى، امام على عليه السّلام در طول پنج سال حكومتش، به گونه‌اى رفتار كرد كه نمونه ‌كامل يك فرمانرواى جامعه انسانى براى هميشه تاريخ شد. و به حق مى‌توان گفت كه اگر حكومت على عليه السّلام نمى‌بود عدالت اجتماعى در جامعه پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله معنا و مفهوم ‌پيدا نمى‌كرد و به جز مسموعاتى باقى نمى‌ماند. ما در اين جا فقط چند نمونه از كردارهاى عادلانه آن امام بزرگوار را ذكر مى‌كنيم .

 

على عليه السّلام و ابن ملجم

 

پس از آن كه اشقى الاشقياء، ابن ملجم مرادى، مأموريتى را كه در جلسه سرى ‌خوارج به عهده گرفته بود انجام داد و نه تنها عالم بشريت بلكه ملكوتيان و ساكنان قرب ‌الهى را در مرگ ‌پيشواى ‌آزادگان و الگوى فضايل ‌و تقوا و حاكم به عدالت ‌و رأفت، مولاى ‌متقيان سوگوار و مصيبت‌زده كرد، شايد بعضى فكر مى‌كردند در لحظاتى كه حضرت ‌چشم باز مى‌كند و پرواز روح ملكوتيش به عالم بالا نزديك مى‌شود درباره مجازات ‌قاتلش سخن بگويد.

اما على كه مرد خدا و مرد حق است و تا روز قيامت سرمشق است، درباره قاتل ناپاكش ‌چنين گفت:  " با اين مردى كه در بند شماست مدارا كنيد و از همان شيرى كه من مى‌نوشم به او بنوشانيد. اگر جان به در بردم خود مى‌دانم با او چه كنم و اگر از شمشير او به عالم ديگر رفتم و خواستيد قصاص كنيد او را با يك ضربت بكشيد، مبادا او را مُثله كنيد.(14) كه از رسول خدا شنيدم از مثله بپرهيزيد ولو نسبت به سگ گزنده". لحظه‌اى بعد اضافه كرد:  "اى فرزندان عبدالمطلب! از تعدى به جان و مال مردم دورى كنيد، نبينم شما پس از مرگ من به نام اين كه اميرالمؤمنين را كشته‌اند دست به خون مردم بيالاييد و كسانى را به ‌نام محرك و معاون جرم به قتل برسانيد". (15)

در كجاى تاريخ شما سراغ داريد كه خليفه يا پادشاه يا اميرى كشته شود و دم مرگ ‌درباره قاتل خود چنين سفارش كرده باشد؟ آيا الفاظ مى‌تواند اين همه روح بلند و بزرگ ‌و با عظمت را بيان كند؟ هرگز! زيرا همان گونه كه على تنها بود كارهاى او هم منحصر به ‌اوست و لفظى، گنجايش آن همه بزرگى را ندارد.

 

مصادره اموال به يغما رفته

 

ابن ابى الحديد از ابن عباس نقل مى‌كند: روز دومى كه مردم با امام بيعت كرده ‌بودند به مسجد آمد و فرمود: " وَاللهِ لَو وَجَدتُهُ قَد تُزوِّجَ بِهِ النِساء، وَ مُلكِ بِهِ الاِْماء، لَرَدَدْتُهُ، فاِنَّ فِى الْعَدلِ ‌سَعَةً وَ مَن ضاقَ عَلَيهِ الْعَدلُ فَالجُورُ عَلَيهِ اَضْيَقْ " به خدا سوگند! آنچه از عطاياى عثمان و آنچه از بيت المال مسلمين به اين و آن بخشيده ‌به صاحبش (بيت المال) برمى‌گردانم اگر آن اموال، كابين و مهريه زنان باشند و يا با آن، ‌كنيزان را خريده باشند. زيرا عدالت گشايش مى‌آورد و كسى كه عدالت بر وى گران آيد تحمل ظلم و ستم بر او گران‌بارتر خواهد بود.(1(

اين سخنان تند ولى صريح و آشكار درباره باز گرداندن اموال كسانى بود كه عثمان به ‌جمعى از بستگان و اصحابش بدون اين كه خدمتى به اسلام و مسلمين كرده باشند بخشيده بود. (2) آرى على عليه السّلام از همان روزى كه به مقام حكومت رسيد عملاً دست به كار شد وعدالت اجتماعى را به اجرا درآورد.

 

سهم مساوى على و غلام او

 

ابى رافع نقل مى‌كند كه طلحه و زبير نزد اميرالمؤمنين آمدند و گفتند: عمر از بيت‌المال به ما سهم بيشترى مى‌داد. امام فرمود: رسول خدا چقدر مى‌داد؟ آنها ساكت ‌شدند، امام فرمود: مگر نه رسول خدا اموال را به طور مساوى بين مسلمين تقسيم ‌مى‌كرد؟ گفتند: چنين بود. امام فرمود: روش پيامبر نزد شما درست‌تر است يا راه عمر؟ گفتند: البته روش رسول خدا، اما ما سابقه بيشترى در اسلام داريم و زحمت بيشترى ‌متحمل شده‌ايم و نيز از بستگان رسول خدا هستيم؟ امام فرمود: سابقه شما به اسلام ‌بيشتر است يا سابقه من؟ گفتند: سابقه شما. فرمود قرابت و بستگى شما به رسول خدا بيشتر است يا من؟ گفتند: شما. فرمود: زحمت من در راه اسلام بيشتر است يا شما؟ گفتند: زحمت شما. سپس فرمود: به خدا سوگند! بين من و اين اجيرم امتيازى نيست. و با دست مبارك اشاره به اجير كرد.(3)

 

خاموش كردن چراغ بيت المال

 

شبى اميرالمؤمنين عليه السّلام بر بيت‌المال داخل ‌شد تا تقسيم آنها را در دفتر حساب بنويسد. در اين هنگام طلحه و زبير وارد شدند. على عليه السّلام چراغى كه مقابلش بود خاموش كرد و فرمود چراغ ديگرى را از خانه‌اش بياورند. آنها سؤال كردند ميان دو چراغ، چه فرقى است؟ فرمودند: روغن اين چراغ از بيت‌المال ‌است، در روشنى آن نشستن و با شما در غير بيت‌المال سخن گفتن، درست نيست.(4)

 

درد دل على با مالك اشتر

 

روزى امام عليه السّلام در نزدِ مالك اشتر از فرار مردم به سوى معاويه شكايت كرد. مالك ‌اشتر گفت: يا اميرالمؤمنين! ما به همراهى مردم كوفه با اهل بصره قتال كرديم ‌و نظرهايمان يكى بود. بعد اختلاف پيدا شد و دشمنى يافتند و نيت‌ها سست شد و عدالت ‌كم شد، شما هم ميان آنها به عدل و انصاف عمل مى‌كنى و طبقات شريف را بر وضيع ‌امتيازى نمى‌دهيد؛ لذا طايفه‌اى كه با تو هستند به تنگ آمده و از حقى كه فراگير شده ‌خسته و دلتنگ شده‌اند و از عدالتى كه در آن واقع شده‌اند افسرده گرديده‌اند و ساخت ‌و ساز معاويه و احسان‌هاى او متوجه به اهل غنا و شرف است. از اين جهت نفوس مردم، مشتاق دنيا شده است. كم هستند كسانى كه طالب دنيا نباشند و بيشترشان از حق ‌گريزانند و خريدار باطلند و دنيا را بر آخرت ترجيح مى‌دهند، اينك اگر شما صلاح بدانيد مقدارى سركيسه را باز كنيد، گردنشان به سوى تو خم خواهد شد و نسبت به شما صميميت نشان مى‌دهند و دوستى آنان بر شما خالص مى‌گردد. خداوند كار ساز تو باشد يا اميرالمؤمنين! و دشمنانت را خوار، نقشه آنان را سست و امورشان را پريشان و از هم ‌بپاشد. خدا به آنچه عمل مى‌كنند آگاه است.

على عليه السّلام ضمن حمد و ستايش خدا و درود بر پيامبرش فرمود: اما اين كه از طرز عمل ‌و روش ما درباره عدالت گفتى، خداوند متعال مى‌فرمايد: مَنْ عَمِلَ صالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَ مَن ‌اَساءَ فَعَلَيها وَ ما رَبُّك بِظلاّمٍ لِلْعَبِيد(5) من از اين كه كوتاهى كرده باشم در آنچه ذكر كردى ‌بيشتر خائفم، و اما آنچه گفتى كه حق بر آنها سنگين است بدين جهت از ما جدا مى‌شوند، خداوند عالم است كه فرار آنها از جور و ستم نيست نه آن كه از ما جدا شده‌اند و به عدلى پناه برده‌اند، بلكه آنها فقط در طلب دنيايى بوده‌اند كه زوال پذير است و به ‌زودى از آن جدا خواهند شد و روز قيامت سؤال خواهند شد كه آيا به دنبال دنيا رفتند يا براى خدا كار كردند؟

و اما آنچه ذكر كردى كه ما اموالى را به آنها ببخشيم و با مردانى ساخت و ساز كنيم تا دل‌هايشان را صيد نماييم، ما نمى‌توانيم بيشتر از حقى كه دارند به آنها ببخشيم و خداى ‌سبحان مى‌فرمايد: كَمْ مِنْ فِئةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئةً كثيرةً بِإذْنِ اللهِ‌(6) خداوند، محمد را تنها برانگيخت بعد از آن كه تنها بود، زياد كرد پيروان او را، پس از آن كه ذليل بودند عزّت ‌بخشيد و اگر خداوند خواسته باشد كه اين امر به ما واگذار شود مشكلات آن را براى ما آسان خواهد كرد و اندوه را از ما مى‌زدايد.

اى مالك! من نظريات تو را تا جايى كه رضاى خدا در آن باشد مى‌پذيرم و تو امين‌ترين مردم نزد منى و پيش من از صميمى‌ترين و معتمدترين و موثق‌ترين مردم ‌هستى.(7)

 

توبيخ خزانه‌دار بيت‌المال

 

يكى از دختران اميرالمؤمنين عليه السّلام از ابو رافع خزانه‌دار بيت‌المال(8) گردن‌بندِ قيمتى، كه از غنايم بصره و در بيت‌المال بود، به عنوان عاريه ‌مضمونه گرفت تا در عيد قربان به آن زينت كند و پس از سه روز بازگرداند، اميرالمؤمنين عليه السّلام گردن‌بند را به گردن دخترش ديد و شناخت، از او پرسيد: از كجا اين ‌گلوبند به تو رسيده است؟

دختر گفت: از ابى رافع گرفتم تا در عيد قربان به آن زينت نمايم!

اميرالمؤمنين عليه السّلام به ابو رافع فرمود: آيا به مسلمانان خيانت مى‌كنى؟ گفت: پناه به ‌خدا مى‌برم كه به مسلمانان خيانت كنم. حضرت فرمود: پس چگونه گردن‌بندى كه در بيت‌المال مسلمين بوده بدون اجازه من و رضايت مسلمانان به دخترم عاريه دادى؟

گفت: اى‌اميرالمؤمنين! او دختر تو بود و از من ‌خواست ‌كه براى ‌زينت ‌خود، آن را به وى ‌عاريه دهم و من هم به عنوان عاريه مضمونه كه آن را به من بازگرداند به وى عاريه دادم، وانگهى من با مال خودم آن را ضمانت مى‌كنم و بر من است كه آن را سالم به جايش ‌برگردانم.

حضرت فرمود: همين امروز آن را برگردان، و مبادا اين كار تكرار شود كه مورد عقوبت ‌من قرار خواهى گرفت و دخترم را بيش از اين مؤاخذه مى‌كنم. اگر او گردن بند را به غير عاريه مضمونه گرفته بود مى‌ديدى كه اولين زن هاشميه بود كه دست او را به خاطر سرقت قطع مى‌كردم.(9)  راوى مى‌گويد: اين خبر به دختر على عليه السّلام رسيد، آمد خدمت پدر و عرض كرد: يا اميرالمؤمنين! من دختر و پاره تن تو هستم، چه كسى سزاوارتر از من است كه از اين ‌گردن‌بند استفاده كند؟

حضرت به وى فرمود: اى دختر على بن ابى طالب! خود را از حق دور<